حافظ · غزل شماره ۴۲۲
ای که با سلسلهٔ زلف دراز آمدهای
ای که با سلسلهٔ زلف دراز آمدهایفرصتت باد که دیوانهنواز آمدهای
ساعتی ناز مفرما و بگردان عادتچون به پرسیدن ارباب نیاز آمدهای
پیش بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگچون به هر حال برازندهٔ ناز آمدهای
آب و آتش به هم آمیختهای از لب لعلچشم بد دور که بس شَعبدهباز آمدهای
آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثوابکشتهٔ غمزهٔ خود را به نماز آمدهای
زهد من با تو چه سنجد که به یغمای دلممست و آشفته به خلوتگه راز آمدهای
گفت حافظ دگرت خرقه شراب آلودهستمگر از مذهب این طایفه باز آمدهای
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
وقتی به دیدار کسی میروی که نیازمند توست، ناز را کنار بگذار. حضورت میتواند حال او را خوب کند.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
غزلی در خوشامد به یاری که به عیادت آمده است. ای که با زنجیر زلف دراز آمدهای، فرصتت خوش باد که دیوانهنواز آمدهای. بیت دوم خواهشی است: ساعتی ناز مکن و عادت را بگردان، چون به احوالپرسی نیازمندان آمدهای. بیت پنجم از ابیات مشهور است: آفرین بر دل نرمت که برای ثواب به نماز بر کشته غمزه خود آمدهای. بیت ششم فروتنی است: زهد من با تو چه وزنی دارد؟
شرح بیتها
بیت ۱ای که با سلسلهٔ زلف دراز آمدهای / فرصتت باد که دیوانهنواز آمدهای
ای که با زنجیر زلف دراز آمدهای، فرصتت خوش باد که دیوانهنواز آمدهای.
بیت ۲ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت / چون به پرسیدن ارباب نیاز آمدهای
ساعتی ناز مکن و عادتت را بگردان، چون به احوالپرسی نیازمندان آمدهای.
بیت ۴آب و آتش به هم آمیختهای از لب لعل / چشم بد دور که بس شَعبدهباز آمدهای
با لب لعل آب و آتش را به هم آمیختهای؛ چشم بد دور که بسیار شعبدهباز آمدهای.
بیت ۵آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثواب / کشتهٔ غمزهٔ خود را به نماز آمدهای
آفرین بر دل نرمت که برای ثواب به نماز بر کشته غمزه خود آمدهای.
بیت ۶زهد من با تو چه سنجد که به یغمای دلم / مست و آشفته به خلوتگه راز آمدهای
زهد من با تو چه وزنی دارد، که برای یغمای دلم مست و آشفته به خلوتگاه راز آمدهای.
معنی واژهها
- سلسله
- زنجیر
- دیوانهنواز
- نوازنده دیوانگان
- ارباب نیاز
- نیازمندان
- برازنده
- شایسته
- شعبدهباز
- جادوگر
- یغما
- تاراج
- طایفه
- گروه