پرش به محتوا
گلپسر

دیوان

دیوان حافظ

متن کامل ۴۹۵ غزل حافظ به تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی. برای هر غزل پیام کلی، معنی بیت‌های مهم و معنی واژه‌های دشوار را نوشته‌ایم.

فال حافظ بگیرید رباعیات خیام

حافظ کیست؟

خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی، شاعر سده هشتم هجری، در شیراز زاده شد و در همان شهر درگذشت (درگذشت در حدود ۷۹۲ هجری قمری). تخلص «حافظ» را به این سبب برگزید که قرآن را از بر داشت. دیوان او پس از مرگش گردآوری شد و از آن زمان تا امروز پرخواننده‌ترین کتاب شعر فارسی بوده است؛ در بسیاری از خانه‌های ایرانی کنار قرآن جای دارد و در شب یلدا و نوروز از آن فال می‌گیرند.

غزل‌های حافظ به زیبایی لفظ، ایهام و چندلایگی معنا شهره‌اند؛ یک بیت او را هم می‌توان عاشقانه خواند و هم عارفانه. او با ریاکاری زاهدان و محتسبان درمی‌افتد و از «رندی»، یعنی آزادگی از ظاهرسازی، ستایش می‌کند. آرامگاهش، حافظیه، در شیراز است و بیستم مهر در تقویم ایران روز بزرگداشت اوست.

تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، که نخستین بار در دهه ۱۳۲۰ خورشیدی منتشر شد، از معتبرترین نسخه‌های دیوان است و شماره غزل‌ها در این سایت بر پایه آن است. در این تصحیح غزل‌ها به ترتیب حرف آخر قافیه مرتب شده‌اند و فهرست زیر نیز به همین ترتیب است.

قافیه به حرف ا

  1. ۱الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها
  2. ۲صلاح کار کجا و من خراب کجا؟
  3. ۳اگر آن ترک شیرازی به‌‌ دست‌ آرد دل ما را
  4. ۴صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
  5. ۵دل می‌رود ز دستم صاحب‌دلان خدا را
  6. ۶به ملازمان سلطان، که رساند این دعا را؟
  7. ۷صوفی بیا که آینه، صافی‌ست جام را
  8. ۸ساقیا برخیز و درده جام را
  9. ۹رونق عهد شباب است دگر بستان را
  10. ۱۰دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
  11. ۱۱ساقی به نور باده برافروز جام ما
  12. ۱۲ای فروغ ماه حسن‌، از روی رخشان شما

قافیه به حرف ب

  1. ۱۳می‌دمد صبح و کله بست سحاب
  2. ۱۴گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

قافیه به حرف ت

  1. ۱۵ای شاهد قدسی، که کشد بند نقابت؟
  2. ۱۶خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
  3. ۱۷سینه از آتش دل، در غم جانانه بسوخت
  4. ۱۸ساقیا آمدن عید مبارک بادت
  5. ۱۹ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست؟
  6. ۲۰روزه یک‌سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست
  7. ۲۱دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
  8. ۲۲چو بشنوی سخن اهل دل، مگو که خطاست
  9. ۲۳خیال روی تو در هر طریق همره ماست
  10. ۲۴مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
  11. ۲۵شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
  12. ۲۶زلف‌آشفته و خوی‌کرده و خندان‌لب و مست
  13. ۲۷در دیر مغان آمد، یارم قدحی در دست
  14. ۲۸به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
  15. ۲۹ما را ز خیال تو چه پروای شراب است؟
  16. ۳۰زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
  17. ۳۱آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
  18. ۳۲خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
  19. ۳۳خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
  20. ۳۴رواق منظر چشم من آشیانه توست
  21. ۳۵برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست؟
  22. ۳۶تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
  23. ۳۷بیا که قصر امل سخت سست‌بنیادست
  24. ۳۸بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
  25. ۳۹باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است؟
  26. ۴۰المنة لله که در میکده، باز است
  27. ۴۱اگر چه باده فرح بخش و باد گل‌بیز است
  28. ۴۲حال دل با تو گفتنم، هوس است
  29. ۴۳صحن بستان ذوق‌بخش و صحبت یاران خوش است
  30. ۴۴کنون که بر کف گل، جام باده صاف است
  31. ۴۵در این زمانه، رفیقی که خالی از خلل است
  32. ۴۶گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
  33. ۴۷به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
  34. ۴۸صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
  35. ۴۹روضه خلد برین خلوت درویشان است
  36. ۵۰به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
  37. ۵۱لعل سیراب به‌خون‌تشنه‌، لب یار من است
  38. ۵۲روزگاری‌ست که سودای بتان، دین من است
  39. ۵۳منم که گوشه میخانه، خانقاه من است
  40. ۵۴ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
  41. ۵۵خم زلف تو دام کفر و دین است
  42. ۵۶دل سراپرده محبت اوست
  43. ۵۷آن سیه‌چرده که شیرینی عالم با اوست
  44. ۵۸سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
  45. ۵۹دارم امید عاطفتی از جناب دوست
  46. ۶۰آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
  47. ۶۱صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
  48. ۶۲مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
  49. ۶۳روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
  50. ۶۴اگر چه عرض هنر پیش یار بی‌ادبی‌ست
  51. ۶۵خوش‌تر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست؟
  52. ۶۶بنال بلبل اگر با منت سر یاری‌ست
  53. ۶۷یا رب این شمع دل‌افروز ز کاشانه کیست؟
  54. ۶۸ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی‌ست
  55. ۶۹کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست
  56. ۷۰مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
  57. ۷۱زاهد ظاهرپرست از حال ما، آگاه نیست
  58. ۷۲راهی‌ست راه عشق که هیچش کناره نیست
  59. ۷۳روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
  60. ۷۴حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
  61. ۷۵خواب آن نرگس فتان تو، بی‌چیزی نیست
  62. ۷۶جز آستان توام در جهان، پناهی نیست
  63. ۷۷بلبلی، برگ گلی خوش‌رنگ در منقار داشت
  64. ۷۸دیدی که یار، جز سر جور و ستم نداشت
  65. ۷۹کنون که می‌دمد از بوستان، نسیم بهشت
  66. ۸۰عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه‌سرشت!
  67. ۸۱صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
  68. ۸۲آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
  69. ۸۳گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
  70. ۸۴ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
  71. ۸۵شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
  72. ۸۶ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
  73. ۸۷حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
  74. ۸۸شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
  75. ۸۹یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
  76. ۹۰ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت
  77. ۹۱ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت
  78. ۹۲میر من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمت
  79. ۹۳چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
  80. ۹۴زان یار دل‌نوازم، شکری است با شکایت
  81. ۹۵مدامم مست می‌دارد، نسیم جعد گیسویت

قافیه به حرف ث

  1. ۹۶درد ما را نیست درمان الغیاث

قافیه به حرف ج

  1. ۹۷تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج

قافیه به حرف ح

  1. ۹۸اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح

قافیه به حرف خ

  1. ۹۹دل من در هوای روی فرخ

قافیه به حرف د

  1. ۱۰۰دی پیر می‌فروش که ذکرش به خیر باد
  2. ۱۰۱شراب و عیش نهان چیست؟ کار بی‌بنیاد
  3. ۱۰۲دوش آگهی ز یار سفر کرده داد باد
  4. ۱۰۳روز وصل دوستداران یاد باد
  5. ۱۰۴جمالت آفتاب هر نظر باد
  6. ۱۰۵صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
  7. ۱۰۶تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
  8. ۱۰۷حسن تو همیشه در فزون باد
  9. ۱۰۸خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
  10. ۱۰۹دیر است که دل‌دار پیامی نفرستاد
  11. ۱۱۰پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
  12. ۱۱۱عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
  13. ۱۱۲آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
  14. ۱۱۳بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
  15. ۱۱۴همای اوج سعادت به دام ما افتد
  16. ۱۱۵درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
  17. ۱۱۶کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
  18. ۱۱۷دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
  19. ۱۱۸آن کس که به دست جام دارد
  20. ۱۱۹دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
  21. ۱۲۰بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه‌بان دارد
  22. ۱۲۱هر آن کاو خاطر مجموع و یار نازنین دارد
  23. ۱۲۲هر آن‌که جانب اهل خدا نگه دارد
  24. ۱۲۳مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
  25. ۱۲۴آن که از سنبل او، غالیه تابی دارد
  26. ۱۲۵شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
  27. ۱۲۶جان، بی‌جمال جانان میل جهان ندارد
  28. ۱۲۷روشنی طلعت تو ماه ندارد
  29. ۱۲۸نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
  30. ۱۲۹اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
  31. ۱۳۰سحر بلبل حکایت با صبا کرد
  32. ۱۳۱بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
  33. ۱۳۲به آب روشن می، عارفی طهارت کرد
  34. ۱۳۳صوفی نهاد دام و سر حقه، باز کرد
  35. ۱۳۴بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
  36. ۱۳۵چو باد، عزم سر کوی یار خواهم کرد
  37. ۱۳۶دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
  38. ۱۳۷دل از من برد و روی از من نهان کرد
  39. ۱۳۸یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
  40. ۱۳۹رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
  41. ۱۴۰دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
  42. ۱۴۱دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد؟
  43. ۱۴۲دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
  44. ۱۴۳سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
  45. ۱۴۴به سر جام جم آنگه نظر توانی کرد
  46. ۱۴۵چه مستی است ندانم که رو به ما آورد
  47. ۱۴۶صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آورد
  48. ۱۴۷برید باد صبا دوشم آگهی آورد
  49. ۱۴۸یارم چو قدح به دست گیرد
  50. ۱۴۹دلم جز مهر مه‌رویان، طریقی بر نمی‌گیرد
  51. ۱۵۰ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
  52. ۱۵۱دمی با غم به سر بردن، جهان یک سر نمی‌ارزد
  53. ۱۵۲در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
  54. ۱۵۳سحر چون خسرو خاور، علم بر کوهساران زد
  55. ۱۵۴راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
  56. ۱۵۵اگر روم ز پی‌اش فتنه‌ها برانگیزد
  57. ۱۵۶به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
  58. ۱۵۷هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
  59. ۱۵۸من و انکار شراب! این چه حکایت باشد؟
  60. ۱۵۹نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد
  61. ۱۶۰خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
  62. ۱۶۱کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
  63. ۱۶۲خوش آمد گل وز آن خوش‌تر نباشد
  64. ۱۶۳گل بی‌رخ یار خوش نباشد
  65. ۱۶۴نفس باد صبا مشک‌فشان خواهد شد
  66. ۱۶۵مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
  67. ۱۶۶روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
  68. ۱۶۷ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد
  69. ۱۶۸گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
  70. ۱۶۹یاری اندر کس نمی‌بینیم، یاران را چه شد؟
  71. ۱۷۰زاهد خلوت‌نشین، دوش به میخانه شد
  72. ۱۷۱دوش از جناب آصف، پیک بشارت آمد
  73. ۱۷۲عشق تو نهال حیرت آمد
  74. ۱۷۳در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
  75. ۱۷۴مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
  76. ۱۷۵صبا به تهنیت پیر می‌فروش آمد
  77. ۱۷۶سحرم دولت بیدار به بالین آمد
  78. ۱۷۷نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
  79. ۱۷۸هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
  80. ۱۷۹رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
  81. ۱۸۰ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
  82. ۱۸۱بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
  83. ۱۸۲حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
  84. ۱۸۳دوش وقت سحر، از غصه نجاتم دادند
  85. ۱۸۴دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
  86. ۱۸۵نقدها را بود آیا که عیاری گیرند؟
  87. ۱۸۶گر می‌فروش، حاجت رندان روا کند
  88. ۱۸۷دلا! بسوز! که سوز تو، کارها بکند
  89. ۱۸۸مرا به رندی و عشق، آن فضول، عیب کند
  90. ۱۸۹طایر دولت اگر باز گذاری بکند
  91. ۱۹۰کلک مشکین تو، روزی که ز ما یاد کند
  92. ۱۹۱آن، کیست کز روی کرم، با ما وفاداری کند؟
  93. ۱۹۲سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند؟
  94. ۱۹۳در نظربازی ما، بی‌خبران، حیران‌اند
  95. ۱۹۴سمن‌بویان، غبار غم چو بنشینند؛ بنشانند
  96. ۱۹۵غلام نرگس مست تو، تاجداران‌اند
  97. ۱۹۶آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
  98. ۱۹۷شاهدان گر دلبری زین سان کنند
  99. ۱۹۸گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند؟
  100. ۱۹۹واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند
  101. ۲۰۰دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند؟
  102. ۲۰۱شراب بی‌غش و ساقی خوش دو دام رهند
  103. ۲۰۲بود آیا که در میکده‌ها بگشایند؟
  104. ۲۰۳سال‌ها دفتر ما در گرو صهبا بود
  105. ۲۰۴یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
  106. ۲۰۵تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
  107. ۲۰۶پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
  108. ۲۰۷یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
  109. ۲۰۸خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
  110. ۲۰۹قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
  111. ۲۱۰دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
  112. ۲۱۱دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود
  113. ۲۱۲یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
  114. ۲۱۳گوهر مخزن اسرار همان است که بود
  115. ۲۱۴دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
  116. ۲۱۵به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود؟
  117. ۲۱۶آن یار کز او خانه ما جای پری بود
  118. ۲۱۷مسلمانان مرا وقتی دلی بود
  119. ۲۱۸در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود
  120. ۲۱۹کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود
  121. ۲۲۰از دیده خون دل همه بر روی ما رود
  122. ۲۲۱چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
  123. ۲۲۲از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
  124. ۲۲۳هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
  125. ۲۲۴خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
  126. ۲۲۵ساقی حدیث سرو و گل و لاله می‌رود
  127. ۲۲۶ترسم که اشک، در غم ما پرده‌در شود
  128. ۲۲۷گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
  129. ۲۲۸گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود؟
  130. ۲۲۹بخت از دهان دوست نشانم نمی‌دهد
  131. ۲۳۰اگر به باده مشکین دلم کشد، شاید
  132. ۲۳۱گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید
  133. ۲۳۲بر سر آنم که گر ز دست برآید
  134. ۲۳۳دست از طلب ندارم تا کام من برآید
  135. ۲۳۴چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
  136. ۲۳۵زهی خجسته زمانی که یار بازآید
  137. ۲۳۶اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
  138. ۲۳۷نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید
  139. ۲۳۸جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید
  140. ۲۳۹رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
  141. ۲۴۰ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
  142. ۲۴۱معاشران ز حریف شبانه یاد آرید
  143. ۲۴۲بیا که رایت منصور پادشاه رسید
  144. ۲۴۳بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید
  145. ۲۴۴معاشران! گره از زلف یار باز کنید

قافیه به حرف ر

  1. ۲۴۵الا ای طوطی گویا‌ی اسرار!
  2. ۲۴۶عید است و آخر گل و یاران در انتظار
  3. ۲۴۷صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار
  4. ۲۴۸ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
  5. ۲۴۹ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
  6. ۲۵۰روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
  7. ۲۵۱شب وصل است و طی شد نامه هجر
  8. ۲۵۲گر بود عمر، به میخانه رسم بار دگر
  9. ۲۵۳ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
  10. ۲۵۴دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
  11. ۲۵۵یوسف گم‌گشته بازآید به کنعان، غم مخور
  12. ۲۵۶نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
  13. ۲۵۷روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر

قافیه به حرف ز

  1. ۲۵۸هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
  2. ۲۵۹منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
  3. ۲۶۰ای سرو ناز حسن که خوش می‌روی به ناز
  4. ۲۶۱درآ که در دل خسته، توان درآید باز
  5. ۲۶۲حال خونین دلان که گوید باز؟
  6. ۲۶۳بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
  7. ۲۶۴خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز
  8. ۲۶۵برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز
  9. ۲۶۶دلم رمیده لولی‌وشیست شورانگیز

قافیه به حرف س

  1. ۲۶۷ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
  2. ۲۶۸گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
  3. ۲۶۹دلا، رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
  4. ۲۷۰درد عشقی کشیده‌ام که مپرس
  5. ۲۷۱دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس

قافیه به حرف ش

  1. ۲۷۲باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش
  2. ۲۷۳اگر رفیق شفیقی، درست پیمان باش
  3. ۲۷۴به دور لاله، قدح گیر و بی‌ریا می‌باش
  4. ۲۷۵صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش
  5. ۲۷۶باغبان گر پنج‌روزی صحبت گل بایدش
  6. ۲۷۷فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
  7. ۲۷۸شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش
  8. ۲۷۹خوشا شیراز و وضع بی‌مثالش
  9. ۲۸۰چو بر شکست صبا زلف عنبرافشانش
  10. ۲۸۱یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
  11. ۲۸۲ببرد از من قرار و طاقت و هوش
  12. ۲۸۳سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
  13. ۲۸۴هاتفی از گوشه میخانه دوش
  14. ۲۸۵در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
  15. ۲۸۶دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
  16. ۲۸۷ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
  17. ۲۸۸کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
  18. ۲۸۹مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
  19. ۲۹۰دلم رمیده شد و غافلم من درویش
  20. ۲۹۱ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش

قافیه به حرف ع

  1. ۲۹۲قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع
  2. ۲۹۳بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع
  3. ۲۹۴در وفای عشق تو، مشهور خوبانم چو شمع

قافیه به حرف غ

  1. ۲۹۵سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ

قافیه به حرف ف

  1. ۲۹۶طالع اگر مدد دهد، دامنش آورم به کف

قافیه به حرف ق

  1. ۲۹۷زبان خامه ندارد سر بیان فراق
  2. ۲۹۸مقام امن و می بی‌غش و رفیق شفیق

قافیه به حرف ک

  1. ۲۹۹اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک
  2. ۳۰۰هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک
  3. ۳۰۱ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک

قافیه به حرف ل

  1. ۳۰۲خوش خبر باشی ای نسیم شمال
  2. ۳۰۳شممت روح وداد و شمت برق وصال
  3. ۳۰۴دارای جهان نصرت دین خسرو کامل
  4. ۳۰۵به وقت گل شدم از توبه شراب خجل
  5. ۳۰۶اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
  6. ۳۰۷هر نکته‌ای که گفتم در وصف آن شمایل
  7. ۳۰۸ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل

قافیه به حرف م

  1. ۳۰۹عشقبازی و جوانی و شراب لعل‌فام
  2. ۳۱۰مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
  3. ۳۱۱عاشق روی جوانی خوش نوخاسته‌ام
  4. ۳۱۲بشری اذ السلامة حلت بذی سلم
  5. ۳۱۳بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم
  6. ۳۱۴دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
  7. ۳۱۵به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم
  8. ۳۱۶زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
  9. ۳۱۷فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم
  10. ۳۱۸مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم
  11. ۳۱۹سال‌ها پیروی مذهب رندان کردم
  12. ۳۲۰دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم
  13. ۳۲۱هر چند پیر و خسته‌دل و ناتوان شدم
  14. ۳۲۲خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
  15. ۳۲۳ز دست کوته خود زیر بارم
  16. ۳۲۴گرچه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
  17. ۳۲۵گر دست دهد خاک کف پای نگارم
  18. ۳۲۶در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم
  19. ۳۲۷مرا عهدی‌ست با جانان که تا جان در بدن دارم
  20. ۳۲۸من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم؟
  21. ۳۲۹جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
  22. ۳۳۰تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
  23. ۳۳۱به تیغم گر کشد، دستش نگیرم
  24. ۳۳۲مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
  25. ۳۳۳نماز شام غریبان چو گریه آغازم
  26. ۳۳۴گر دست رسد در سر زلفین تو بازم
  27. ۳۳۵در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
  28. ۳۳۶مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
  29. ۳۳۷چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
  30. ۳۳۸من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
  31. ۳۳۹خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم
  32. ۳۴۰من که از آتش دل چون خم می در جوشم
  33. ۳۴۱گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
  34. ۳۴۲حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم
  35. ۳۴۳چل سال بیش رفت که من لاف می‌زنم
  36. ۳۴۴عمریست تا من در طلب، هر روز گامی می‌زنم
  37. ۳۴۵بی تو ای سرو روان، با گل و گلشن چه کنم؟
  38. ۳۴۶من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
  39. ۳۴۷صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم؟
  40. ۳۴۸دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
  41. ۳۴۹دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم
  42. ۳۵۰به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
  43. ۳۵۱حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
  44. ۳۵۲روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم
  45. ۳۵۳من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم
  46. ۳۵۴به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
  47. ۳۵۵حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینم
  48. ۳۵۶گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
  49. ۳۵۷در خرابات مغان نور خدا می‌بینم
  50. ۳۵۸غم زمانه که هیچش کران نمی‌بینم
  51. ۳۵۹خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
  52. ۳۶۰گر از این منزل ویران به سوی خانه روم
  53. ۳۶۱آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
  54. ۳۶۲دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
  55. ۳۶۳دردم از یار است و درمان نیز هم
  56. ۳۶۴ما بی‌غمان مست دل از دست داده‌ایم
  57. ۳۶۵عمریست تا به راه غمت رو نهاده‌ایم
  58. ۳۶۶ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم
  59. ۳۶۷فتوی پیر مغان دارم و قولی‌ست قدیم
  60. ۳۶۸خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
  61. ۳۶۹ما ز یاران چشم یاری داشتیم
  62. ۳۷۰صلاح از ما چه می‌جویی؟ که مستان را صلا گفتیم
  63. ۳۷۱ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
  64. ۳۷۲بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم
  65. ۳۷۳خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
  66. ۳۷۴بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
  67. ۳۷۵صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم
  68. ۳۷۶دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم
  69. ۳۷۷ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
  70. ۳۷۸ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
  71. ۳۷۹سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویم
  72. ۳۸۰بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم
  73. ۳۸۱گرچه ما بندگان پادشهیم

قافیه به حرف ن

  1. ۳۸۲فاتحه‌ای چو آمدی بر سر خسته‌ای بخوان
  2. ۳۸۳چندان که گفتم غم با طبیبان
  3. ۳۸۴می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردان
  4. ۳۸۵یا رب آن آهوی مشکین به ختن باز رسان
  5. ۳۸۶خدا را کم نشین با خرقه پوشان
  6. ۳۸۷شاه شمشادقدان، خسرو شیرین‌دهنان
  7. ۳۸۸بهار و گل طرب‌انگیز گشت و توبه‌شکن
  8. ۳۸۹چو گل هر دم به بویت جامه در تن
  9. ۳۹۰افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن
  10. ۳۹۱خوش‌تر از فکر می و جام چه خواهد بودن؟
  11. ۳۹۲دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن
  12. ۳۹۳منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
  13. ۳۹۴ای روی ماه‌منظر تو نوبهار حسن
  14. ۳۹۵گلبرگ را ز سنبل مشکین، نقاب کن
  15. ۳۹۶صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
  16. ۳۹۷ز در در آ و شبستان ما منور کن
  17. ۳۹۸ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
  18. ۳۹۹کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکن
  19. ۴۰۰بالابلند عشوه‌گر نقش‌باز من
  20. ۴۰۱چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
  21. ۴۰۲نکته‌ای دلکش بگویم خال آن مه‌رو ببین
  22. ۴۰۳شراب لعل‌کش و روی مه‌جبینان بین
  23. ۴۰۴می‌فکن بر صف رندان نظری بهتر از این

قافیه به حرف و

  1. ۴۰۵به جان پیر خرابات و حق صحبت او
  2. ۴۰۶گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
  3. ۴۰۷مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
  4. ۴۰۸ای آفتاب آینه دار جمال تو
  5. ۴۰۹ای خونبهای نافه چین خاک راه تو
  6. ۴۱۰ای قبای پادشاهی، راست بر بالای تو
  7. ۴۱۱تاب بنفشه می‌دهد طره مشک‌سای تو
  8. ۴۱۲مرا چشمی‌ست خون‌افشان ز دست آن کمان‌ابرو
  9. ۴۱۳خط عذار یار که بگرفت ماه از او
  10. ۴۱۴گلبن عیش می‌دمد ساقی گل‌عذار کو؟
  11. ۴۱۵ای پیک راستان خبر یار ما بگو

قافیه به حرف ه

  1. ۴۱۶خنک نسیم معنبر شمامه‌ای دل‌خواه
  2. ۴۱۷عیشم مدام است، از لعل دل‌خواه
  3. ۴۱۸گر تیغ بارد در کوی آن ماه
  4. ۴۱۹وصال او ز عمر جاودان به
  5. ۴۲۰ناگهان پرده برانداخته‌ای، یعنی چه؟
  6. ۴۲۱در سرای مغان رفته بود و آب‌زده
  7. ۴۲۳دوش رفتم به در میکده خواب‌آلوده
  8. ۴۲۵دامن‌کشان همی شد در شرب زرکشیده
  9. ۴۲۶از خون دل نوشتم، نزدیک دوست نامه
  10. ۴۲۷چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
  11. ۴۲۸سحرگاهان، که مخمور شبانه

قافیه به حرف ی

  1. ۴۲۲ای که با سلسله زلف دراز آمده‌ای
  2. ۴۲۴از من جدا مشو که توام نور دیده‌ای
  3. ۴۲۹ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می
  4. ۴۳۰به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می
  5. ۴۳۱لبش می‌بوسم و در می‌کشم می
  6. ۴۳۲مخمور جام عشقم، ساقی بده شرابی
  7. ۴۳۳ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی
  8. ۴۳۴ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
  9. ۴۳۵با مدعی مگویید، اسرار عشق و مستی
  10. ۴۳۶آن غالیه‌خط گر سوی ما نامه نوشتی
  11. ۴۳۷ای قصه بهشت ز کویت حکایتی
  12. ۴۳۸سبت سلمی بصدغیها فؤادی
  13. ۴۳۹دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
  14. ۴۴۰سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی
  15. ۴۴۱چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی؟
  16. ۴۴۲به جان او که گرم دسترس به جان بودی
  17. ۴۴۳چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
  18. ۴۴۴شهری‌ست پر ظریفان وز هر طرف نگاری
  19. ۴۴۵تو را که هر چه مراد است در جهان داری
  20. ۴۴۶صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
  21. ۴۴۷بیا با ما مورز این کینه‌داری
  22. ۴۴۸ای که در کوی خرابات مقامی داری
  23. ۴۴۹ای که مهجوری عشاق روا می‌داری
  24. ۴۵۰روزگاری‌ست که ما را نگران می‌داری
  25. ۴۵۱خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
  26. ۴۵۲طفیل هستی عشقند آدمی و پری
  27. ۴۵۳ای که دایم به خویش مغروری
  28. ۴۵۴ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی
  29. ۴۵۵عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی
  30. ۴۵۶نوبهار است در آن کوش که خوش‌دل باشی
  31. ۴۵۷هزار جهد بکردم که یار من باشی
  32. ۴۵۸ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
  33. ۴۵۹زین خوش رقم که بر گل رخسار می‌کشی
  34. ۴۶۰سلیمی منذ حلت بالعراق
  35. ۴۶۱کتبت قصة شوقی و مدمعی باکی
  36. ۴۶۲یا مبسما یحاکی درجا من اللآلی
  37. ۴۶۳سلام الله ما کر اللیالی
  38. ۴۶۴بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
  39. ۴۶۵رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
  40. ۴۶۶این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
  41. ۴۶۷زان می عشق، کز او پخته شود هر خامی
  42. ۴۶۸که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی؟
  43. ۴۶۹أتت روائح رند الحمی و زاد غرامی
  44. ۴۷۰سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
  45. ۴۷۱ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
  46. ۴۷۲احمد الله علی معدلة السلطان
  47. ۴۷۳وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
  48. ۴۷۴هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی
  49. ۴۷۵گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
  50. ۴۷۶نسیم صبح سعادت! بدان نشان که تو دانی
  51. ۴۷۷دو یار زیرک و از باده کهن دو منی
  52. ۴۷۸نوش کن جام شراب یک منی
  53. ۴۷۹صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی
  54. ۴۸۰ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
  55. ۴۸۱بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
  56. ۴۸۲ای دل! به کوی عشق گذاری نمی‌کنی
  57. ۴۸۳سحرگه ره روی در سرزمینی
  58. ۴۸۴تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
  59. ۴۸۵ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی
  60. ۴۸۶بلبل، ز شاخ سرو، به گلبانگ پهلوی
  61. ۴۸۷ای بی‌خبر بکوش که صاحب‌خبر شوی
  62. ۴۸۸سحرم هاتف میخانه به دولت‌خواهی
  63. ۴۸۹ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
  64. ۴۹۰در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
  65. ۴۹۱به چشم کرده‌ام ابروی ماه‌سیمایی
  66. ۴۹۲سلامی چو بوی خوش آشنایی
  67. ۴۹۳ای پادشه خوبان! داد از غم تنهایی
  68. ۴۹۴ای دل! گر از آن چاه زنخدان به درآیی
  69. ۴۹۵می خواه و گل‌افشان کن، از دهر چه می‌جویی؟