حافظ · غزل شماره ۳۳
خلوت گُزیده را به تماشا چه حاجت است
خلوت گُزیده را به تماشا چه حاجت استچون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است
جانا به حاجتی که تو را هست با خداکآخِر دمی بپرس که ما را چه حاجت است
ای پادشاهِ حُسن خدا را بسوختیمآخِر سؤال کن که گدا را چه حاجت است
اربابِ حاجتیم و زبانِ سؤال نیستدر حضرتِ کریم، تمنا چه حاجت است
محتاج قِصه نیست گَرَت قصدِ خون ماستچون رَخت از آن توست، به یغما چه حاجت است
جامِ جهان نماست ضمیرِ منیرِ دوستاظهارِ احتیاج، خود آن جا چه حاجت است
آن شد که بارِ منتِ مَلّاح بردمیگوهر چو دست داد به دریا چه حاجت است
ای مدعی برو که مرا با تو کار نیستاَحباب حاضرند، به اَعدا چه حاجت است
ای عاشقِ گدا چو لبِ روحبخشِ یارمیداندت وظیفه، تقاضا چه حاجت است
حافظ! تو خَتم کن که هنر خود عَیان شودبا مدعی نزاع و مُحاکا چه حاجت است
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
برای اثبات خودت نیازی به جدل نیست؛ کارت خودش سخن میگوید. اگر آنچه لازم داری به دست آمده، دنبال تأیید بیشتر نگرد.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
غزلی با ردیف «چه حاجت است» که هر بیتش پرسشی بینیازانه است. کسی که خلوت برگزیده، وقتی کوی دوست هست، به تماشای صحرا نیازی ندارد. در درگاه کریم زبان تمنا لازم نیست، زیرا ضمیر روشن دوست چون جام جهاننما همه چیز را میبیند. بیت هفتم مشهور است: وقتی گوهر به دست آمد، چه نیازی به دریا و منت ملاح؟ غزل با این پند پایان مییابد که هنر خود آشکار میشود و نیازی به ستیز با مدعی نیست.
شرح بیتها
بیت ۴اربابِ حاجتیم و زبانِ سؤال نیست / در حضرتِ کریم، تمنا چه حاجت است
ما اهل حاجتیم، اما زبان خواستن نداریم؛ در پیشگاه بخشنده، تمنا چه لازم است؟
بیت ۶جامِ جهان نماست ضمیرِ منیرِ دوست / اظهارِ احتیاج، خود آن جا چه حاجت است
دل روشن دوست جام جهاننماست؛ آنجا اظهار نیاز چه ضرورتی دارد؟
بیت ۷آن شد که بارِ منتِ مَلّاح بردمی / گوهر چو دست داد به دریا چه حاجت است
آن روزگار گذشت که منت ملاح را میکشیدم؛ وقتی گوهر به دست آمد، دیگر چه نیازی به دریاست؟
بیت ۱۰حافظ! تو خَتم کن که هنر خود عَیان شود / با مدعی نزاع و مُحاکا چه حاجت است
حافظ، سخن را تمام کن؛ هنر خود آشکار میشود. با مدعی ستیز و بحث چه لازم است؟
معنی واژهها
- خلوتگزیده
- گوشهگیر
- ارباب حاجت
- نیازمندان
- رَخت
- دارایی، بار و بنه
- جام جهاننما
- جامی که جهان را نشان میداد
- ملاح
- کشتیبان
- اعدا
- دشمنان
- محاکا
- گفتوگو و مجادله