پرش به محتوا
گلپسر

حافظ · غزل شماره ۷۰

مردم دیدهٔ ما جز به رُخَت ناظر نیست

مردم دیدهٔ ما جز به رُخَت ناظر نیستدل سرگشتهٔ ما غیرِ تو را ذاکر نیست

اشکم احرامِ طوافِ حَرَمَت می‌بنددگرچه از خونِ دلِ ریش دمی طاهر نیست

بستهٔ دام و قفس باد چو مرغ وحشیطایر سِدره اگر در طلبت طایر نیست

عاشقِ مفلس اگر قلبِ دلش کرد نثارمَکُنَش عیب که بر نقدِ روان قادر نیست

عاقبت دست بدان سروِ بلندش برسدهر که را در طلبت همتِ او قاصر نیست

از روان بخشی عیسی نزنم دَم هرگززان که در روح فَزایی چو لبت ماهر نیست

من که در آتشِ سودای تو آهی نزنمکِی توان گفت که بر داغ، دلم صابر نیست

روز اول که سرِ زلفِ تو دیدم گفتمکه پریشانیِ این سلسله را آخر نیست

سر پیوند تو تنها نه دلِ حافظ راستکیست آن کِش سَرِ پیوند تو در خاطر نیست

متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.

اگر با نیت آمده‌اید

همتت را کوتاه نکن. به هدفی که دوستش داری ادامه بده؛ این غزل وعده می‌دهد که کوشش پیوسته سرانجام به نتیجه می‌رسد.

تعبیر کامل فال با شاه‌بیت و شاهد این غزل

فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.

درباره این غزل

غزلی در یکتاپرستی عاشقانه. چشم عاشق جز به روی یار نمی‌نگرد و دل سرگشته‌اش جز او را یاد نمی‌کند. اشکش احرام طواف حرم یار می‌بندد، هرچند از خون دل پاک نیست. بیت پنجم امیدبخش است: هر که همتش در طلب کوتاه نباشد، سرانجام دستش به آن سرو بلند می‌رسد. در پایان می‌گوید آرزوی پیوند با یار تنها در دل حافظ نیست.

شرح بیت‌ها

بیت ۲اشکم احرامِ طوافِ حَرَمَت می‌بندد / گرچه از خونِ دلِ ریش دمی طاهر نیست

اشکم برای طواف حرم تو احرام می‌بندد، هرچند از خون دل زخمی هیچ‌گاه پاک نیست.

بیت ۴عاشقِ مفلس اگر قلبِ دلش کرد نثار / مَکُنَش عیب که بر نقدِ روان قادر نیست

اگر عاشق تهی‌دست دل ناسره‌اش را نثار کرد، عیبش مکن که بر پول رایج توانایی ندارد.

بیت ۵عاقبت دست بدان سروِ بلندش برسد / هر که را در طلبت همتِ او قاصر نیست

هر که همتش در طلب تو کوتاه نباشد، سرانجام دستش به آن سرو بلند می‌رسد.

بیت ۸روز اول که سرِ زلفِ تو دیدم گفتم / که پریشانیِ این سلسله را آخر نیست

روز اول که سر زلفت را دیدم گفتم پریشانی این زنجیر پایانی ندارد.

معنی واژه‌ها

ناظر
نگرنده
ذاکر
یادکننده
احرام
آمادگی و جامه حج
طایر سدره
پرنده درخت سدره؛ جبرئیل
نقد روان
پول رایج
قاصر
کوتاه، ناتوان