پرش به محتوا
گلپسر

حافظ · غزل شماره ۸۶

ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت

ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفتکارِ چراغ خلوتیان باز درگرفت

آن شمعِ سرگرفته دگر چهره برفروختوین پیرِ سال‌خورده جوانی ز سر گرفت

آن عشوه داد عشق که مفتی ز ره برفتوان لطف کرد دوست که دشمن حذر گرفت

زنهار از آن عبارتِ شیرینِ دل‌فریبگویی که پستهٔ تو سخن در شکر گرفت

بارِ غمی که خاطرِ ما خسته کرده بودعیسی‌دمی خدا بفرستاد و برگرفت

هر سروقد که بر مَه و خور حسن می‌فروختچون تو درآمدی پیِ کاری دگر گرفت

زین قصه هفت گنبدِ افلاک پرصداستکوته‌نظر ببین که سخن مختصر گرفت

حافظ تو این سخن ز که آموختی؟ که بختتعویذ کرد شعرِ تو را و به زر گرفت

متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.

اگر با نیت آمده‌اید

دوره سختی رو به پایان است و کسی یا چیزی بار غم را از دوشت برمی‌دارد. دوباره شاد باش؛ حتی «پیر سال‌خورده جوانی ز سر گرفت».

تعبیر کامل فال با شاه‌بیت و شاهد این غزل

فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.

درباره این غزل

غزلی شادمانه در بازگشت و جلوه یار. یار پرده از رخ برگرفت و کار چراغ خلوت‌نشینان دوباره گرفت؛ شمع خاموش برافروخت و پیر سال‌خورده جوان شد. عشوه عشق مفتی را از راه برد و لطف دوست دشمن را به پرهیز واداشت. حافظ خدا را سپاس می‌گوید که مسیحادمی فرستاد و بار غم را برداشت، و در پایان می‌گوید بخت شعرش را چون تعویذ به زر گرفت.

شرح بیت‌ها

بیت ۱ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت / کارِ چراغ خلوتیان باز درگرفت

ساقی بیا که یار پرده از رخ برداشت و کار چراغ خلوت‌نشینان دوباره رونق گرفت.

بیت ۲آن شمعِ سرگرفته دگر چهره برفروخت / وین پیرِ سال‌خورده جوانی ز سر گرفت

آن شمع خاموش دوباره چهره برافروخت و این پیر سال‌خورده از نو جوان شد.

بیت ۵بارِ غمی که خاطرِ ما خسته کرده بود / عیسی‌دمی خدا بفرستاد و برگرفت

بار غمی که دل ما را خسته کرده بود، خدا عیسی‌دمی فرستاد و برداشت.

بیت ۸حافظ تو این سخن ز که آموختی؟ که بخت / تعویذ کرد شعرِ تو را و به زر گرفت

حافظ، این سخن را از که آموختی که بخت شعرت را چون تعویذ به زر گرفت؟

معنی واژه‌ها

خلوتیان
خلوت‌نشینان
سرگرفته
خاموش
مفتی
فتوادهنده
حذر
پرهیز
پسته
کنایه از دهان کوچک
تعویذ
دعای نوشته برای نگه‌داری