حافظ · غزل شماره ۹۳
چه لطف بود که ناگاه رَشحِهٔ قَلَمَت
چه لطف بود که ناگاه رَشحِهٔ قَلَمَتحقوقِ خدمتِ ما عرضه کرد بر کرمت
به نوکِ خامه رقم کردهای سلامِ مراکه کارخانهٔ دوران مباد بی رَقَمَت
نگویم از منِ بیدل به سهو کردی یادکه در حسابِ خرد نیست سهو بر قَلَمَت
مرا ذلیل مگردان به شکرِ این نعمتکه داشت دولتِ سرمد عزیز و محترمت
بیا که با سرِ زلفت قرار خواهم کردکه گر سَرَم برود برندارم از قدمت
ز حالِ ما دلت آگه شود مگر وقتیکه لاله بردمد از خاکِ کشتگانِ غمت
روانِ تشنهٔ ما را به جرعهای دریابچو میدهند زُلالِ خِضِر ز جامِ جَمَت
همیشه وقتِ تو ای عیسیِ صبا خوش بادکه جانِ حافظِ دلخسته زنده شد به دَمَت
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
پیام یا محبتی دریافت کردهای که انتظارش را نداشتی. سپاسگزار باش و پاسخ آن را با وفاداری بده.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
غزلی سپاسگزارانه در پاسخ به نامهای. قلم یار ناگهان حق خدمت عاشق را یاد کرد و با نوک خامه به او سلام نوشت. حافظ نمیگوید یار از سهو او را یاد کرده، چون در حساب خرد بر قلم او سهوی نیست. وفاداریاش را اعلام میکند که اگر سرش هم برود، سر از قدم یار برنمیدارد، و در پایان نسیم را عیسیوار میخواند که جان حافظ را زنده کرد.
شرح بیتها
بیت ۱چه لطف بود که ناگاه رَشحِهٔ قَلَمَت / حقوقِ خدمتِ ما عرضه کرد بر کرمت
چه لطفی بود که ناگهان قطرهای از قلمت حق خدمت ما را بر بزرگواریات عرضه کرد.
بیت ۳نگویم از منِ بیدل به سهو کردی یاد / که در حسابِ خرد نیست سهو بر قَلَمَت
نمیگویم از روی اشتباه از من بیدل یاد کردی، چون در حساب خرد بر قلم تو اشتباهی نیست.
بیت ۵بیا که با سرِ زلفت قرار خواهم کرد / که گر سَرَم برود برندارم از قدمت
بیا که با سر زلفت پیمان میبندم که اگر سرم برود، آن را از قدمت برنمیدارم.
بیت ۸همیشه وقتِ تو ای عیسیِ صبا خوش باد / که جانِ حافظِ دلخسته زنده شد به دَمَت
ای عیسی صبا، همیشه وقتت خوش باد، که جان حافظ دلخسته از دم تو زنده شد.
معنی واژهها
- رشحه
- قطره، تراوش
- خامه
- قلم
- رقم
- نوشته
- سهو
- اشتباه
- دولت سرمد
- اقبال جاودان
- زلال خضر
- آب حیات