حافظ · غزل شماره ۱۱۰
پیرانه سَرم عشقِ جوانی به سر افتاد
پیرانه سَرم عشقِ جوانی به سر افتادوآن راز که در دل بِنَهفتم به درافتاد
از راهِ نظر مرغِ دلم گشت هواگیرای دیده نگه کن که به دامِ که درافتاد
دردا که از آن آهوی مشکینِ سیه چشمچون نافه بسی خونِ دلم در جگر افتاد
از رهگذرِ خاکِ سرِ کویِ شما بودهر نافه که در دستِ نسیمِ سحر افتاد
مژگانِ تو تا تیغِ جهانگیر برآوردبس کشتهٔ دل زنده که بر یکدگر افتاد
بس تجربه کردیم در این دِیرِ مکافاتبا دُردکشان هر که درافتاد برافتاد
گر جان بدهد سنگِ سیه، لعل نگرددبا طینتِ اصلی چه کُند، بدگهر افتاد
حافظ که سرِ زلفِ بتان دستکشش بودبس طُرفه حریفیست کَش اکنون به سر افتاد
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
در هر سنی میتوان دلبسته شد یا آغازی تازه داشت. و یادت باشد: با کسانی که بیادعا و فروتناند درنیفت؛ روزگار پاسخ ستم را میدهد.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
غزلی از زبان عاشقی که در پیری به عشق جوانی گرفتار شده و رازی که در دل نهفته بود، فاش شد. مرغ دلش از راه نگاه در دام افتاده است. بیت ششم پندی مشهور است: در این دیر مکافات بارها آزمودیم که هر کس با دردکشان درافتاد، برافتاد. بیت هفتم درباره سرشت است: سنگ سیاه اگر جان هم بدهد، لعل نمیشود.
شرح بیتها
بیت ۱پیرانه سَرم عشقِ جوانی به سر افتاد / وآن راز که در دل بِنَهفتم به درافتاد
در سن پیری عشق جوانی به سرم افتاد و رازی که در دل نهفته بودم، آشکار شد.
بیت ۲از راهِ نظر مرغِ دلم گشت هواگیر / ای دیده نگه کن که به دامِ که درافتاد
مرغ دلم از راه نگاه به هوا رفت؛ ای چشم، نگاه کن که به دام چه کسی افتاد.
بیت ۶بس تجربه کردیم در این دِیرِ مکافات / با دُردکشان هر که درافتاد برافتاد
در این دیر مکافات بسیار آزمودیم؛ هر که با دردکشان درافتاد، برافتاد.
بیت ۷گر جان بدهد سنگِ سیه، لعل نگردد / با طینتِ اصلی چه کُند، بدگهر افتاد
سنگ سیاه اگر جان هم بدهد لعل نمیشود؛ با سرشت اصلیاش چه کند که بدگهر افتاده است.
معنی واژهها
- پیرانهسر
- در پیری
- هواگیر
- پرواز کننده
- نافه
- کیسه مشک
- دیر مکافات
- دنیا، جای پاداش و کیفر
- دردکش
- رند
- طینت
- سرشت
- طرفه
- شگفت