حافظ · غزل شماره ۱۱۲
آن که رخسارِ تو را رنگِ گل و نسرین داد
آن که رخسارِ تو را رنگِ گل و نسرین دادصبر و آرام توانَد به منِ مسکین داد
وان که گیسویِ تو را رسمِ تَطاول آموختهم تواند کَرَمَش دادِ منِ غمگین داد
من همان روز ز فرهاد طمع بُبریدمکه عنانِ دلِ شیدا به لبِ شیرین داد
گنجِ زر گر نَبُوَد، کُنجِ قناعت باقیستآن که آن داد به شاهان، به گدایان این داد
خوش عروسیست جهان از رهِ صورت لیکنهر که پیوست بدو، عمرِ خودش کاوین داد
بعد از این دستِ من و دامنِ سرو و لبِ جویخاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد
در کفِ غصه دوران، دلِ حافظ خون شداز فراقِ رُخَت ای خواجه قوامُ الدین، داد
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
اگر ثروت نداری، آرامش قناعت را داری؛ این هم نعمتی است. بهار در راه است؛ امیدوار باش و از دلبستگی بیش از حد به دنیا بپرهیز.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
غزلی امیدوار. همان که به رخسار یار رنگ گل و نسرین داد، میتواند به عاشق مسکین هم صبر و آرام بدهد. بیت چهارم از پندهای مشهور است: اگر گنج زر نیست، کنج قناعت هست؛ آن که آن را به شاهان داد، این را به گدایان داد. جهان عروسی زیباست، اما هر که با او پیوند بست، عمرش را کابین داد. غزل با شکایت از فراق قوامالدین، ممدوح حافظ، پایان مییابد.
شرح بیتها
بیت ۱آن که رخسارِ تو را رنگِ گل و نسرین داد / صبر و آرام توانَد به منِ مسکین داد
آنکه به رخسار تو رنگ گل و نسرین داد، میتواند به من بیچاره هم صبر و آرام بدهد.
بیت ۴گنجِ زر گر نَبُوَد، کُنجِ قناعت باقیست / آن که آن داد به شاهان، به گدایان این داد
اگر گنج زر نیست، کنج قناعت باقی است؛ آن که آن را به شاهان داد، این را به گدایان داد.
بیت ۵خوش عروسیست جهان از رهِ صورت لیکن / هر که پیوست بدو، عمرِ خودش کاوین داد
جهان از ظاهر عروسی زیباست، اما هر که با او پیوند بست، عمر خودش را مهریه داد.
بیت ۶بعد از این دستِ من و دامنِ سرو و لبِ جوی / خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد
از این پس دست من و دامن سرو و لب جوی، بهویژه حالا که صبا مژده فروردین داد.
معنی واژهها
- تطاول
- دستدرازی، ستم
- عنان
- افسار، اختیار
- قناعت
- بسندگی
- کاوین
- کابین، مهریه
- فروردین
- بهار
- قوامالدین
- حاجی قوام، وزیر و حامی حافظ