پرش به محتوا
گلپسر

حافظ · غزل شماره ۱۱۳

بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد

بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی دادکه تابِ من به جهان، طُرِّهٔ فلانی داد

دلم خزانهٔ اسرار بود و دستِ قضادرش بِبَست و کلیدش به دل‌سِتانی داد

شکسته‌وار به درگاهت آمدم، که طبیببه مومیاییِ لطفِ توام، نشانی داد

تنش درست و دلش شاد باد و خاطر خوشکه دست دادش و یاریِ ناتوانی داد

برو معالجهٔ خود کن ای نصیحت‌گوشراب و شاهدِ شیرین، که را زیانی داد؟

گذشت بر منِ مسکین و با رقیبان گفتدریغ، حافظِ مسکینِ من، چه جانی داد

متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.

اگر با نیت آمده‌اید

به کسانی که به ناتوانان کمک می‌کنند دعای خیر کن و خودت هم دستگیر باش. و به جای نصیحت دیگران، به دل خودت رسیدگی کن.

تعبیر کامل فال با شاه‌بیت و شاهد این غزل

فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.

درباره این غزل

غزلی لطیف که با گفت‌وگوی بنفشه و گل آغاز می‌شود: بنفشه می‌گوید پیچ و تاب مرا زلف فلانی داد. حافظ دلش را گنجینه اسرار می‌داند که دست قضا درش را بست و کلیدش را به دلربایی داد. در بیت پنجم به نصیحت‌گو می‌گوید برو خودت را درمان کن. پایان غزل صحنه‌ای تأثیرگذار است: یار از کنار حافظ گذشت و به رقیبان گفت دریغ، حافظ بیچاره من چه جانی داد.

شرح بیت‌ها

بیت ۱بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد / که تابِ من به جهان، طُرِّهٔ فلانی داد

دیشب بنفشه به گل گفت و نشانی خوشی داد: پیچ و تاب مرا در جهان، زلف فلانی داد.

بیت ۲دلم خزانهٔ اسرار بود و دستِ قضا / درش بِبَست و کلیدش به دل‌سِتانی داد

دلم خزانه رازها بود؛ دست تقدیر درش را بست و کلیدش را به دلربایی داد.

بیت ۴تنش درست و دلش شاد باد و خاطر خوش / که دست دادش و یاریِ ناتوانی داد

تنش سالم و دلش شاد و خاطرش خوش باد کسی که دست داد و ناتوانی را یاری کرد.

بیت ۶گذشت بر منِ مسکین و با رقیبان گفت / دریغ، حافظِ مسکینِ من، چه جانی داد

از کنار من بیچاره گذشت و با رقیبان گفت: دریغ، حافظ مسکین من چه جانی داد.

معنی واژه‌ها

طره
زلف
دل‌ستان
دلربا
مومیایی
داروی شکسته‌بندی قدیم
معالجه
درمان
شاهد
زیبارو