حافظ · غزل شماره ۱۱۷
دل ما به دور رویت ز چمن فَراغ دارد
دل ما به دور رویت ز چمن فَراغ داردکه چو سرو پایبند است و چو لاله داغ دارد
سرِ ما فرونیآید به کمانِ ابروی کَسکه درون گوشهگیران، ز جهان فَراغ دارد
ز بنفشه تاب دارم که ز زلفِ او زند دمتو سیاهِ کمبها بین، که چه در دِماغ دارد!
به چمن خرام و بنگر برِ تختِ گل که لالهبه ندیمِ شاه مانَد که به کف ایاغ دارد
شبِ ظلمت و بیابان، به کجا توان رسیدن؟مگر آن که شمعِ رویات به رَهَم چراغ دارد
من و شمعِ صبحگاهی سِزَد ار به هم بِگرییمکه بسوختیم و از ما بتِ ما فراغ دارد
سِزَدم چو ابرِ بهمن که بر این چمن بِگریَمطرب آشیانِ بلبل، بنگر که زاغ دارد
سرِ درسِ عشق دارد دلِ دردمند حافظکه نه خاطرِ تماشا نه هوای باغ دارد
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
در شرایطی هستی که کسانی جای شایستگان را گرفتهاند. دلسرد نشو؛ روی خودت و درسهایی که زندگی به تو میدهد تمرکز کن.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
غزلی در وارستگی عاشق. دل در روزگار روی یار از تماشای چمن بینیاز است، چون خود مانند سرو پایبند و مانند لاله داغدار است. سر حافظ به کمان ابروی هیچکس فرود نمیآید، چون درون گوشهنشینان از جهان فارغ است. بیت هفتم تصویری تلخ از روزگار دارد: طربآشیان بلبل را ببین که زاغ گرفته است.
شرح بیتها
بیت ۱دل ما به دور رویت ز چمن فَراغ دارد / که چو سرو پایبند است و چو لاله داغ دارد
دل ما در روزگار روی تو از چمن بینیاز است، چون مانند سرو پایبند و مانند لاله داغدار است.
بیت ۵شبِ ظلمت و بیابان، به کجا توان رسیدن؟ / مگر آن که شمعِ رویات به رَهَم چراغ دارد
شب تاریک است و بیابان؛ به کجا میتوان رسید، مگر آنکه شمع روی تو چراغ راهم باشد.
بیت ۶من و شمعِ صبحگاهی سِزَد ار به هم بِگرییم / که بسوختیم و از ما بتِ ما فراغ دارد
سزاست من و شمع صبحگاهی با هم بگرییم، که هر دو سوختیم و بت ما از ما فارغ است.
بیت ۷سِزَدم چو ابرِ بهمن که بر این چمن بِگریَم / طرب آشیانِ بلبل، بنگر که زاغ دارد
سزاست که مانند ابر بهمن بر این چمن بگریم؛ ببین که آشیان شادی بلبل را زاغ گرفته است.
معنی واژهها
- فراغ
- بینیازی، آسودگی
- پایبند
- گرفتار
- تاب
- رنجش، ناخرسندی
- ایاغ
- جام
- ندیم
- همنشین
- زاغ
- کلاغ؛ نماد ناشایست