حافظ · غزل شماره ۱۲۱
هر آن کاو خاطِرِ مَجموع و یارِ نازنین دارد
هر آن کاو خاطِرِ مَجموع و یارِ نازنین داردسَعادَت، همدم او گشت و دولت، همنشین دارد
حَریمِ عشق را دَرْگَه، بسی بالاتر از عَقْل استکسی آن آسْتان بوسد، که جان در آستین دارد
دهانِ تَنْگِ شیرینش، مگر مُلْکِ سلیمان استکه نَقْشِ خاتَمِ لَعْلَش، جهان، زیرِ نگین دارد؟
لَبِ لَعْل و خَطِ مُشکین، چو آنش هست و اینش هستبنازم دِلْبَرِ خود را، که حُسْنَش، آن و این دارد
به خواری مَنْگَر ای مُنْعِم، ضَعیفان و نَحیفان راکه صَدْرِ مَجْلِسِ عِشْرَت، گدایِ رهنشین دارد
چو بر رویِ زَمین باشی، توانایی، غَنیمت دانکه دوران، ناتوانیها، بسی زیرِ زَمین دارد
بَلاگردانِ جان و تن، دعایِ مُسْتْمَنْدان استکه بیند خِیْر از آن خَرْمَن که نَنْگ از خوشهچین دارد؟
صَبا از عِشقِ من، رَمزی بگو با آن شَهِ خوبانکه صد جَمشید و کِیخُسرو، غُلامِ کمترین دارد
وگر گوید نمیخواهم، چو «حافِظ»، عاشِقِ مُفْلِسبگوییدش که سلطانی، گدایی همنشین دارد
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
توانایی امروزت را غنیمت بدان و از آن برای یاری دیگران استفاده کن. دعای خیر کسانی که به آنها کمک میکنی، بلا را از تو دور میکند.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
غزلی حکیمانه درباره خوشبختی و مهربانی با ناتوانان. هر که خاطری آسوده و یاری نازنین دارد، سعادت همدم اوست. حرم عشق بالاتر از عقل است و تنها کسی آستانش را میبوسد که جان در آستین دارد. بیتهای پنجم تا هفتم پندهایی مشهورند: ای توانگر، به ناتوانان به خواری منگر؛ توانایی روی زمین را غنیمت بدان که روزگار ناتوانیهای بسیار زیر زمین دارد؛ و دعای مستمندان بلاگردان جان است.
شرح بیتها
بیت ۱هر آن کاو خاطِرِ مَجموع و یارِ نازنین دارد / سَعادَت، همدم او گشت و دولت، همنشین دارد
هر کس خاطری آسوده و یاری نازنین دارد، سعادت همدم او و دولت همنشین اوست.
بیت ۲حَریمِ عشق را دَرْگَه، بسی بالاتر از عَقْل است / کسی آن آسْتان بوسد، که جان در آستین دارد
درگاه حرم عشق بسیار بالاتر از عقل است؛ کسی آن آستان را میبوسد که جان در آستین (آماده فدا کردن) دارد.
بیت ۵به خواری مَنْگَر ای مُنْعِم، ضَعیفان و نَحیفان را / که صَدْرِ مَجْلِسِ عِشْرَت، گدایِ رهنشین دارد
ای توانگر، به ضعیفان و لاغران به خواری منگر، که بالای مجلس عیش را گدای راهنشین دارد.
بیت ۶چو بر رویِ زَمین باشی، توانایی، غَنیمت دان / که دوران، ناتوانیها، بسی زیرِ زَمین دارد
تا بر روی زمینی، توانایی را غنیمت بدان، که روزگار ناتوانیهای بسیار زیر زمین دارد.
بیت ۷بَلاگردانِ جان و تن، دعایِ مُسْتْمَنْدان است / که بیند خِیْر از آن خَرْمَن که نَنْگ از خوشهچین دارد؟
دعای مستمندان بلاگردان جان و تن است؛ کیست که از خرمنی که از خوشهچین عار دارد، خیری ببیند؟
معنی واژهها
- خاطر مجموع
- دل آسوده
- جان در آستین
- آماده جانفشانی
- منعم
- توانگر
- نحیف
- لاغر، ناتوان
- بلاگردان
- دورکننده بلا
- خوشهچین
- کسی که خوشههای بازمانده را جمع میکند
- مفلس
- تهیدست