حافظ · غزل شماره ۱۲۹
اگر نه باده غمِ دل ز یادِ ما بِبَرَد
اگر نه باده غمِ دل ز یادِ ما بِبَرَدنهیبِ حادثه بنیادِ ما ز جا بِبَرَد
اگر نه عقل به مستی فروکَشَد لنگرچگونه کَشتی از این وَرطِهٔ بلا ببرد
فغان که با همه کس غایبانه باخت فلککه کس نبود که دستی از این دَغا ببرد
گذار بر ظلمات است، خِضْرِ راهی کو؟مباد کآتش محرومی آبِ ما ببرد
دل ضعیفم از آن میکَشَد به طَرْفِ چمنکه جان ز مرگ به بیماریِ صبا ببرد
طبیبِ عشق منم باده دِه که این معجونفَراغت آرد و اندیشهٔ خطا ببرد
بسوخت حافظ و کس حالِ او به یار نگفتمگر نسیم پیامی خدای را ببرد
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
در دورهای پرتلاطم هستی و به راهنما نیاز داری. از کسی که راه را میشناسد کمک بخواه و حالت را برای عزیزانت بگو.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
غزلی در پناه بردن از سختیهای روزگار. اگر باده غم دل را از یاد نبرد، هیبت حوادث بنیاد ما را از جا میکند. حافظ مینالد که آسمان با همه کس غایبانه بازی کرد و کسی نبود که از این دغل برنده بیرون آید. گذر بر تاریکی است؛ خضر راهنما کجاست؟ در پایان کسی حال او را به یار نگفته، مگر نسیم پیامی ببرد.
شرح بیتها
بیت ۲اگر نه عقل به مستی فروکَشَد لنگر / چگونه کَشتی از این وَرطِهٔ بلا ببرد
اگر عقل در مستی لنگر نیندازد، کشتی را از این گرداب بلا چگونه بیرون ببرد؟
بیت ۳فغان که با همه کس غایبانه باخت فلک / که کس نبود که دستی از این دَغا ببرد
فریاد که آسمان با همه کس غایبانه بازی کرد و کسی نبود که از این بازی دغل دستی ببرد.
بیت ۴گذار بر ظلمات است، خِضْرِ راهی کو؟ / مباد کآتش محرومی آبِ ما ببرد
گذر بر تاریکی است؛ خضر راهنما کجاست؟ مبادا آتش محرومی آبروی ما را ببرد.
بیت ۷بسوخت حافظ و کس حالِ او به یار نگفت / مگر نسیم پیامی خدای را ببرد
حافظ سوخت و کسی حالش را به یار نگفت؛ مگر نسیم، به خاطر خدا، پیامی ببرد.
معنی واژهها
- نهیب
- هیبت، ترس
- ورطه
- گرداب
- دغا
- دغل، حیله در بازی
- ظلمات
- تاریکیها
- خضر راه
- راهنما
- معجون
- دارو
- فراغت
- آسودگی