پرش به محتوا
گلپسر

حافظ · غزل شماره ۲۰

روزه یک‌سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

روزه یک‌سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاستمی ز خُم‌خانه به‌جوش آمد و می‌ باید خواست

نوبهٔ زهدفروشانِ گران‌جان بگذشتوقتِ رندی و طرب کردنِ رندان پیداست

چه ملامت بُوَد آن را که چنین باده خورَد؟این چه عیب است بدین بی‌خردی؟ وین چه خطاست؟

باده‌نوشی که در او روی و ریایی نَبُوَدبهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست

ما نه رندانِ ریاییم و حریفانِ نفاقآن‌که او عالِم سِرّ است، بدین حال گواست

فرضِ ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیموان چه گویند روا نیست، نگوییم رواست

چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم؟باده از خونِ رزان است، نه از خون شماست

این چه عیب است کز آن عیب، خلل خواهد بود؟ور بُوَد نیز چه شد؟ مردم بی‌عیب کجاست؟

متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.

اگر با نیت آمده‌اید

درباره تو قضاوت‌هایی می‌شود. تا وقتی به کسی آسیب نمی‌زنی و با خودت صادقی، از داوری ظاهربینان نگران نباش؛ هیچ‌کس بی‌عیب نیست.

تعبیر کامل فال با شاه‌بیت و شاهد این غزل

فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.

درباره این غزل

غزلی در پایان ماه روزه و آمدن عید فطر. حافظ می‌گوید دوران «زهدفروشان گران‌جان» گذشت و وقت شادی رندان است. پیام اصلی غزل نقد ریاکاری است: باده‌نوشی بی‌ریا بهتر از زهدفروشی ریاکارانه است. او تأکید می‌کند که واجب خدا را به جا می‌آورد، به کسی بد نمی‌کند و ناروا را روا نمی‌خواند؛ و می‌پرسد کیست که بی‌عیب باشد.

شرح بیت‌ها

بیت ۴باده‌نوشی که در او روی و ریایی نَبُوَد / بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست

باده‌نوشی که در کارش ریا نیست، از زاهدی که دین را می‌فروشد و ریا می‌ورزد بهتر است.

بیت ۶فرضِ ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم / وان چه گویند روا نیست، نگوییم رواست

واجب خدا را به جا می‌آوریم، به کسی بدی نمی‌کنیم و چیزی را که روا نیست، روا نمی‌خوانیم؛ خلاصه اخلاق مورد نظر حافظ.

بیت ۸این چه عیب است کز آن عیب، خلل خواهد بود؟ / ور بُوَد نیز چه شد؟ مردم بی‌عیب کجاست؟

این چه عیبی است که از آن خللی پدید آید؟ و اگر هم باشد چه شده؟ مردم بی‌عیب کجایند؟

معنی واژه‌ها

زهدفروش
کسی که پارسایی را برای نمایش و سود عرضه می‌کند
گران‌جان
بدخلق، ملال‌آور
حریفان نفاق
همراهان دورو
عالم سرّ
دانای راز؛ خدا
فرض ایزد
واجب الهی