حافظ · غزل شماره ۲۱
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاستگفت با ما منشین، کز تو سلامت برخاست
که شنیدی که در این بزم، دمی خوش بنشست؟که نه در آخرِ صحبت به ندامت برخاست
شمع اگر زان لبِ خندان به زبان، لافی زدپیشِ عشاقِ تو شبها به غَرامت برخاست
در چمن، بادِ بهاری ز کنار گل و سروبه هواداریِ آن عارض و قامت برخاست
مست بگذشتی و از خلوتیانِ ملکوتبه تماشایِ تو آشوبِ قیامت برخاست
پیشِ رفتار تو پا برنگرفت از خِجلتسروِ سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست
حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببریکآتش از خرقهٔ سالوس و کرامت برخاست
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
اگر از کسی دلخوری یا کسی از تو، بدان که بزم دنیا بیپشیمانی نیست. ظاهرسازی را کنار بگذار؛ صداقت، رابطه را نجات میدهد.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
غزلی با ردیف «برخاست». دلبر با سرزنش از کنار عاشق برخاسته و گفته با ما منشین که سلامت از تو رفته است. حافظ میپرسد کیست که در بزم دنیا دمی خوش نشست و در پایان پشیمان برنخاست. سپس زیبایی معشوق را میستاید: شمع که خواست با لب خندان او همسری کند، شبها به تاوان برخاست؛ و سرو سرکش در برابر رفتار او از شرم پا برنمیگیرد.
شرح بیتها
بیت ۲که شنیدی که در این بزم، دمی خوش بنشست؟ / که نه در آخرِ صحبت به ندامت برخاست
که شنیدهای در این بزم دمی خوش بنشیند و در پایان همنشینی با پشیمانی برنخیزد؟
بیت ۵مست بگذشتی و از خلوتیانِ ملکوت / به تماشایِ تو آشوبِ قیامت برخاست
مست گذشتی و از خلوتنشینان آسمان، آشوب قیامت برای تماشای تو برخاست.
بیت ۷حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری / کآتش از خرقهٔ سالوس و کرامت برخاست
حافظ، این خرقه را بینداز تا شاید جان به در ببری؛ آتش از خرقه ریا و ادعای کرامت برخاست.
معنی واژهها
- ملامت
- سرزنش
- غرامت
- تاوان، جریمه
- خلوتیان ملکوت
- فرشتگان
- خِجلت
- شرمساری
- سالوس
- ریا، فریب