پرش به محتوا
گلپسر

حافظ · غزل شماره ۲۴۸

ای صبا نَکهَتی از کویِ فُلانی به من آر

ای صبا نَکهَتی از کویِ فُلانی به من آرزار و بیمارِ غَمَم راحتِ جانی به من آر

قلب بی‌حاصلِ ما را بزن اکسیرِ مرادیعنی از خاکِ درِ دوست نشانی به من آر

در کمینگاه نظر با دلِ خویشم جنگ استز ابرو و غمزهٔ او تیر و کمانی به من آر

در غریبی و فِراق و غمِ دل پیر شدمساغرِ مِی ز کفِ تازه جوانی به من آر

منکران را هم از این مِی دو سه ساغر بچشانوگر ایشان نَستانند روانی به من آر

ساقیا عشرتِ امروز به فردا مَفِکَنیا ز دیوانِ قضا خطِّ امانی به من آر

دلم از دست بِشُد دوش چو حافظ می‌گفتکای صَبا نَکهَتی از کویِ فلانی به من آر

متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.

اگر با نیت آمده‌اید

شادی امروز را به فردا نینداز؛ کسی ضمانت فردا را ندارد. اگر دلتنگ کسی هستی، خبری از او بگیر.

تعبیر کامل فال با شاه‌بیت و شاهد این غزل

فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.

درباره این غزل

غزلی در درخواست از صبا که بویی از کوی یار بیاورد. ای صبا، بویی از کوی فلانی برایم بیاور؛ زار و بیمار غمم، آسایش جانی برایم بیاور. بیت دوم تصویری کیمیاگرانه دارد: دل بی‌حاصل ما را با اکسیر مراد زر کن؛ یعنی نشانی از خاک در دوست بیاور. بیت چهارم تلخ است: در غربت و فراق و غم دل پیر شدم. بیت ششم پند غنیمت شمردن است: شادی امروز را به فردا میفکن، یا امان‌نامه‌ای از دیوان قضا بیاور.

شرح بیت‌ها

بیت ۱ای صبا نَکهَتی از کویِ فُلانی به من آر / زار و بیمارِ غَمَم راحتِ جانی به من آر

ای صبا، بویی از کوی فلانی برایم بیاور؛ زار و بیمار غمم، آسایش جانی برایم بیاور.

بیت ۲قلب بی‌حاصلِ ما را بزن اکسیرِ مراد / یعنی از خاکِ درِ دوست نشانی به من آر

دل بی‌حاصل ما را با اکسیر مراد زر کن؛ یعنی نشانی از خاک در دوست برایم بیاور.

بیت ۴در غریبی و فِراق و غمِ دل پیر شدم / ساغرِ مِی ز کفِ تازه جوانی به من آر

در غربت و فراق و غم دل پیر شدم؛ ساغر می از دست جوانی تازه برایم بیاور.

بیت ۶ساقیا عشرتِ امروز به فردا مَفِکَن / یا ز دیوانِ قضا خطِّ امانی به من آر

ساقی، شادی امروز را به فردا میفکن، یا از دیوان قضا امان‌نامه‌ای برایم بیاور.

معنی واژه‌ها

نکهت
بوی خوش
فلانی
کنایه از یار بی‌نام
قلب
دل؛ و نیز سکه تقلبی
اکسیر
کیمیا
کمینگاه
جای کمین
خط امان
امان‌نامه
دیوان قضا
دفتر تقدیر