حافظ · غزل شماره ۳۴۵
بی تو ای سروِ روان، با گل و گلشن چه کنم؟
بی تو ای سروِ روان، با گل و گلشن چه کنم؟زلفِ سنبل چه کشَم عارضِ سوسن چه کنم؟
آه کز طعنهٔ بدخواه ندیدم رویتنیست چون آینهام روی ز آهن، چه کنم؟
برو ای ناصِح و بر دردکشان خرده مگیرکارفرمایِ قَدَر میکند این، من چه کنم؟
برقِ غیرت چو چُنین میجَهَد از مَکمَنِ غیبتو بفرما که منِ سوخته خرمن چه کنم؟
شاهِ تُرکان چو پسندید و به چاهم انداختدستگیر ار نشود لطفِ تَهَمتَن چه کنم؟
مددی گر به چراغی نکند آتشِ طورچارهٔ تیرهشبِ وادی ایمن چه کنم؟
حافظا خُلدِبَرین خانهٔ موروثِ من استاندر این منزلِ ویرانه نشیمن چه کنم؟
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
همه چیز در اختیار تو نیست؛ خودت را سرزنش نکن. مانند بیژن در چاه، منتظر دست یاری باش که خواهد رسید.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
غزلی با ردیف پرسشی «چه کنم؟» در بیقراری عاشق. بی تو ای سرو روان، با گل و گلشن چه کنم؟ بیت سوم پاسخی به ناصح است: برو ای ناصح و بر دردکشان خرده مگیر؛ کارفرمای تقدیر این کار را میکند، من چه کنم؟ بیت پنجم به داستان بیژن و منیژه در شاهنامه اشاره دارد: شاه ترکان (افراسیاب) مرا به چاه انداخت؛ اگر لطف تهمتن (رستم) دستگیرم نشود چه کنم؟ بیت پایانی نکتهای عرفانی است: بهشت برین خانه موروث من است.
شرح بیتها
بیت ۱بی تو ای سروِ روان، با گل و گلشن چه کنم؟ / زلفِ سنبل چه کشَم عارضِ سوسن چه کنم؟
بی تو ای سرو روان، با گل و گلشن چه کنم؟ زلف سنبل را چه بکشم و روی سوسن را چه کنم؟
بیت ۳برو ای ناصِح و بر دردکشان خرده مگیر / کارفرمایِ قَدَر میکند این، من چه کنم؟
برو ای ناصح و بر دردکشان خرده مگیر؛ کارفرمای تقدیر این کار را میکند، من چه کنم؟
بیت ۵شاهِ تُرکان چو پسندید و به چاهم انداخت / دستگیر ار نشود لطفِ تَهَمتَن چه کنم؟
شاه ترکان (افراسیاب) پسندید و مرا به چاه انداخت؛ اگر لطف تهمتن دستگیرم نشود چه کنم؟
بیت ۶مددی گر به چراغی نکند آتشِ طور / چارهٔ تیرهشبِ وادی ایمن چه کنم؟
اگر آتش طور چراغی را مدد نکند، چاره شب تاریک وادی ایمن را چه کنم؟
بیت ۷حافظا خُلدِبَرین خانهٔ موروثِ من است / اندر این منزلِ ویرانه نشیمن چه کنم؟
حافظ، بهشت برین خانه موروثی من است؛ در این منزل ویرانه نشیمن چه کنم؟
معنی واژهها
- سرو روان
- قامت خرامان
- عارض
- چهره
- ناصح
- پنددهنده
- مکمن غیب
- کمینگاه پنهان
- تهمتن
- لقب رستم
- آتش طور
- آتشی که موسی بر کوه طور دید
- خلد برین
- بهشت