پرش به محتوا
گلپسر

حافظ · غزل شماره ۳۴۴

عمریست تا من در طلب، هر روز گامی می‌زنم

عمریست تا من در طلب، هر روز گامی می‌زنمدستِ شفاعت هر زمان در نیک نامی می‌زنم

بی ماهِ مِهرافروزِ خود، تا بُگذَرانَم روزِ خوددامی به راهی می‌نهم، مرغی به دامی می‌زنم

اورنگ کو؟ گُلچهر کو؟ نقشِ وفا و مِهر کو؟حالی من اندر عاشقی، داوِ تمامی می‌زنم

تا بو که یابم آگهی از سایهٔ سَروِ سَهیگلبانگِ عشق از هر طرف، بر خوش خرامی می‌زنم

هرچند کـ‌آن آرامِ دل، دانم نبخشد کامِ دلنقشِ خیالی می‌کشم، فالِ دوامی می‌زنم

دانم سر آرد غُصِّه را، رنگین برآرد قِصِّه رااین آهِ خون افشان که من، هر صبح و شامی می‌زنم

با آن که از وی غایبم، وز مِی چو حافظ تایبمدر مجلسِ روحانیان، گَه گاه جامی می‌زنم

متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.

اگر با نیت آمده‌اید

سال‌هاست گام به گام در راهی پیش می‌روی. ادامه بده؛ آه صبح و شامت اثر دارد و غصه به پایان می‌رسد.

تعبیر کامل فال با شاه‌بیت و شاهد این غزل

فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.

درباره این غزل

غزلی با وزنی ضربی در طلب پیوسته. عمری است که در طلب هر روز گامی برمی‌دارم و هر زمان دست شفاعت در دامن نیکنامی می‌زنم. بیت سوم پرسشی حسرت‌بار است: اورنگ کجاست؟ گلچهر کجاست؟ نقش وفا و مهر کجاست؟ (اورنگ و گلچهر دو دلداده داستانی‌اند.) بیت پنجم امید با وجود ناامیدی است: هرچند می‌دانم آن آرام دل کامم را نمی‌دهد، نقش خیالی می‌کشم و فال دوام می‌زنم. بیت ششم امیدبخش است: این آه خونین هر صبح و شام غصه را به پایان می‌برد.

شرح بیت‌ها

بیت ۱عمریست تا من در طلب، هر روز گامی می‌زنم / دستِ شفاعت هر زمان در نیک نامی می‌زنم

عمری است که در طلب هر روز گامی برمی‌دارم و هر زمان دست شفاعت در نیکنامی می‌زنم.

بیت ۳اورنگ کو؟ گُلچهر کو؟ نقشِ وفا و مِهر کو؟ / حالی من اندر عاشقی، داوِ تمامی می‌زنم

اورنگ کجاست؟ گلچهر کجاست؟ نقش وفا و مهر کجاست؟ اکنون من در عاشقی همه چیز را به میان نهاده‌ام.

بیت ۵هرچند کـ‌آن آرامِ دل، دانم نبخشد کامِ دل / نقشِ خیالی می‌کشم، فالِ دوامی می‌زنم

هرچند می‌دانم آن آرام دل کامم را نمی‌دهد، نقش خیالی می‌کشم و فال دوام می‌زنم.

بیت ۶دانم سر آرد غُصِّه را، رنگین برآرد قِصِّه را / این آهِ خون افشان که من، هر صبح و شامی می‌زنم

می‌دانم این آه خون‌افشان که هر صبح و شام می‌کشم، غصه را به سر می‌آورد و قصه را رنگین می‌کند.

معنی واژه‌ها

شفاعت
میانجی‌گری
اورنگ و گلچهر
دو دلداده در داستانی کهن
داو تمام
همه دارایی را به میان نهادن
سرو سهی
سرو راست
گلبانگ
آواز بلند
تایب
توبه‌کار