حافظ · غزل شماره ۳۷۷
ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیمغم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم
دلِ بیمار شد از دست، رفیقان مددیتا طبیبش به سر آریم و دوایی بکنیم
آن که بیجرم برنجید و به تیغم زد و رفتبازش آرید خدا را که صفایی بکنیم
خشک شد بیخ طرب راه خرابات کجاستتا در آن آب و هوا نشو و نمایی بکنیم
مدد از خاطر رندان طلب ای دل ور نهکار صعب است مبادا که خطایی بکنیم
سایهٔ طایر کم حوصله کاری نکندطلب از سایهٔ میمون همایی بکنیم
دلم از پرده بشد حافظ خوشگوی کجاستتا به قول و غزلش ساز نوایی بکنیم
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
شبی دست به دعا بردار؛ چاره در راه است. اگر کسی بیدلیل از تو رنجیده، برای آشتی قدم بردار. از افراد توانا و خیرخواه کمک بخواه.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
غزلی امیدبخش در دعا و چارهجویی. بیا شبی دست برآوریم و دعایی بکنیم؛ غم هجران تو را از جایی چاره کنیم. بیت دوم کمکخواهی است: دل بیمار از دست رفت، رفیقان مددی، تا طبیبش را بیاوریم و دوایی بکنیم. بیت سوم آشتیجویانه است: آنکه بیگناه رنجید و به تیغم زد و رفت، به خاطر خدا بازش آورید تا آشتی کنیم. بیت ششم پندی مشهور است: سایه پرنده کمحوصله کاری نمیکند؛ از سایه همای خجسته طلب کنیم.
شرح بیتها
بیت ۱ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم / غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم
بیا شبی دست برآوریم و دعایی بکنیم؛ غم هجران تو را از جایی چاره کنیم.
بیت ۲دلِ بیمار شد از دست، رفیقان مددی / تا طبیبش به سر آریم و دوایی بکنیم
دل بیمار از دست رفت؛ رفیقان مددی، تا طبیبش را بر سرش بیاوریم و دوایی بکنیم.
بیت ۳آن که بیجرم برنجید و به تیغم زد و رفت / بازش آرید خدا را که صفایی بکنیم
آنکه بیگناه رنجید و به تیغم زد و رفت، به خاطر خدا بازش آورید تا آشتی کنیم.
بیت ۵مدد از خاطر رندان طلب ای دل ور نه / کار صعب است مبادا که خطایی بکنیم
ای دل، از خاطر رندان مدد بخواه، وگرنه کار دشوار است؛ مبادا خطایی بکنیم.
بیت ۶سایهٔ طایر کم حوصله کاری نکند / طلب از سایهٔ میمون همایی بکنیم
سایه پرنده کمحوصله کاری نمیکند؛ از سایه همای خجسته طلب کنیم.
معنی واژهها
- دست برآوردن
- دعا کردن
- هجران
- دوری
- صفا کردن
- آشتی کردن
- نشو و نما
- رشد و بالیدن
- صعب
- دشوار
- طایر کمحوصله
- پرنده کمتوان
- همای میمون
- هما، پرنده خوشیمن