حافظ · غزل شماره ۴۱
اگر چه باده فَرَح بخش و باد گُلبیز است
اگر چه باده فَرَح بخش و باد گُلبیز استبه بانگِ چَنگ مخور مِی که مُحتَسِب تیز است
صُراحیای و حریفی گَرَت به چَنگ افتدبه عقل نوش که ایام فتنه انگیز است
در آستینِ مُرَقَع پیاله پنهان کنکه همچو چشمِ صُراحی، زمانه خونریز است
به آبِ دیده بشوییم خِرقهها از میکه موسمِ وَرَع و روزگارِ پرهیز است
مجوی عیشِ خوش از دورِ باژگونِ سِپِهرکه صاف این سر خُم جمله دُردی آمیز است
سپهرِ بَر شده پرویزنیست خون افشانکه ریزهاش سر کَسری و تاجِ پرویز است
عراق و فارس گرفتی به شعرِ خوش حافظبیا که نوبتِ بغداد و وقتِ تبریز است
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
شرایط اطرافت نیاز به احتیاط دارد. حالا وقت جلوهگری نیست؛ خردمندانه و آرام پیش برو تا فرصت مناسب برسد.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
غزلی درباره روزگار سختگیری. هرچند بهار است و باده شادیبخش، حافظ هشدار میدهد که محتسب تیزبین است و روزگار فتنهانگیز؛ پس پیاله را در آستین خرقه پنهان کن. این غزل را معمولاً به دوران امیر مبارزالدین، فرمانروای سختگیر که به «محتسب» شهرت داشت، نسبت میدهند. بیتهای پایانی تأملی در ناپایداری شکوه شاهان است و در پایان از رسیدن آوازه شعر حافظ از عراق و فارس به بغداد و تبریز سخن میگوید.
شرح بیتها
بیت ۱اگر چه باده فَرَح بخش و باد گُلبیز است / به بانگِ چَنگ مخور مِی که مُحتَسِب تیز است
هرچند باده شادیبخش است و باد گل میافشاند، با بانگ چنگ باده نخور که محتسب تیزبین است.
بیت ۳در آستینِ مُرَقَع پیاله پنهان کن / که همچو چشمِ صُراحی، زمانه خونریز است
پیاله را در آستین خرقه پنهان کن، که روزگار مانند چشم صراحی (که می سرخ میریزد) خونریز است.
بیت ۶سپهرِ بَر شده پرویزنیست خون افشان / که ریزهاش سر کَسری و تاجِ پرویز است
آسمان غربالی خونافشان است که ریزههایش سر خسروان و تاج خسروپرویز است؛ یعنی شکوه شاهان هم گذراست.
بیت ۷عراق و فارس گرفتی به شعرِ خوش حافظ / بیا که نوبتِ بغداد و وقتِ تبریز است
حافظ، عراق و فارس را با شعر خوشت گرفتی؛ بیا که نوبت بغداد و تبریز است.
معنی واژهها
- فرحبخش
- شادیآور
- محتسب
- مأمور امر به معروف و بازرسی بازار
- مرقع
- خرقه وصلهدار
- ورع
- پرهیزگاری
- باژگون
- وارونه
- پرویزن
- غربال