حافظ · غزل شماره ۴۲۴
از من جدا مشو که توام نور دیدهای
از من جدا مشو که توام نور دیدهایآرام جان و مونس قلب رمیدهای
از دامن تو دست ندارند عاشقانپیراهن صبوری ایشان دریدهای
از چشم بخت خویش، مبادت گزند از آنکدر دلبری، به غایتِ خوبی رسیدهای
منعم مکن ز عشق وی ای مفتی زمانمعذور دارمت که تو او را ندیدهای
آن سرزنش که کرد تو را دوست حافظابیش از گلیم خویش مگر پا کشیدهای
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
کسانی که تجربه تو را ندارند، نمیتوانند احساست را درک کنند؛ از منعشان دلگیر نشو. اگر سرزنش شدی، ببین آیا از حدت فراتر رفتهای.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
غزلی کوتاه و عاشقانه. از من جدا مشو که تو نور چشم منی؛ آرام جان و همدم دل رمیدهای. بیت دوم تصویری است: عاشقان دست از دامن تو نمیکشند، که پیراهن صبرشان را دریدهای. بیت چهارم از ابیات مشهور دیوان است: ای مفتی زمان، مرا از عشق او منع مکن؛ معذورت میدارم، چون تو او را ندیدهای. بیت پایانی خودانتقادی است: سرزنشی که دوست به تو کرد، مگر پا از گلیم خود درازتر کردهای؟
شرح بیتها
بیت ۱از من جدا مشو که توام نور دیدهای / آرام جان و مونس قلب رمیدهای
از من جدا مشو که تو نور چشم منی؛ آرام جان و همدم دل رمیدهای.
بیت ۲از دامن تو دست ندارند عاشقان / پیراهن صبوری ایشان دریدهای
عاشقان دست از دامن تو نمیکشند، که پیراهن صبرشان را دریدهای.
بیت ۳از چشم بخت خویش، مبادت گزند از آنک / در دلبری، به غایتِ خوبی رسیدهای
از چشم بخت خودت آسیبی مبینی، که در دلبری به نهایت خوبی رسیدهای.
بیت ۴منعم مکن ز عشق وی ای مفتی زمان / معذور دارمت که تو او را ندیدهای
ای مفتی زمان، مرا از عشق او منع مکن؛ معذورت میدارم، چون تو او را ندیدهای.
بیت ۵آن سرزنش که کرد تو را دوست حافظا / بیش از گلیم خویش مگر پا کشیدهای
حافظ، سرزنشی که دوست به تو کرد، مگر پا از گلیم خود درازتر کردهای؟
معنی واژهها
- نور دیده
- عزیز چون چشم
- مونس
- همدم
- رمیده
- گریزان
- گزند
- آسیب
- غایت
- نهایت
- مفتی
- فتوادهنده