پرش به محتوا
گلپسر

حافظ · غزل شماره ۴۲۸

سحرگاهان، که مخمورِ شبانه

سحرگاهان، که مخمورِ شبانهگرفتم باده با چنگ و چَغانه

نهادم عقل را ره ‌توشه از مِی،زِ شهرِ هستی‌اش کردم روانه

نگارِ مِی‌فروشم عشوه‌ای داد،که ایمن گشتمَ از مکرِ زمانه

زِ ساقیِ کمان ‌ابرو شنیدم؛که ای تیرِ ملامت را نشانه!

نبندی زان میان طرفی، کمروار،اگر خود را ببینی در میانه

برو، این دام بر مرغی دگر نِهکه عَنقا را بلند است آشیانه!

کِه بَندد طرفِ وصل ازْ حُسنِ شاهی؟کِه با خود عشق بازد جاودانه‌؟

ندیم و مطرب و ساقی، همه اوست؛خیالِ آب و گل در رَه، بهانه

بِده کشتیِ مِی تا خوش برانیم،از این دریایِ ناپیداکرانه

وجودِ ما معمایی‌ست، حافظ؛که تحقیقش، فُسون است و فِسانه

متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.

اگر با نیت آمده‌اید

بعضی پرسش‌ها پاسخ قطعی ندارند؛ از جست‌وجوی بیهوده خسته نشو. آرزوهای بلندت را پایین نیاور؛ آشیانه سیمرغ بلند است.

تعبیر کامل فال با شاه‌بیت و شاهد این غزل

فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.

درباره این غزل

غزلی عرفانی در راز هستی. سحرگاهان که خمار شبانه بودم، با چنگ و چغانه باده گرفتم و عقل را با توشه‌ای از می از شهر هستی روانه کردم. بیت ششم از ابیات مشهور است: برو این دام را برای پرنده دیگری بگذار، که آشیانه عنقا (سیمرغ) بلند است. بیت هشتم ژرف است: ندیم و مطرب و ساقی همه اوست؛ خیال آب و گل در راه بهانه است. بیت پایانی از مشهورترین ابیات فلسفی دیوان است: وجود ما معمایی است که تحقیقش افسون و افسانه است.

شرح بیت‌ها

بیت ۱سحرگاهان، که مخمورِ شبانه / گرفتم باده با چنگ و چَغانه

سحرگاهان که خمار شبانه بودم، با چنگ و چغانه باده گرفتم.

بیت ۲نهادم عقل را ره ‌توشه از مِی، / زِ شهرِ هستی‌اش کردم روانه

برای عقل از می توشه راه نهادم و او را از شهر هستی روانه کردم.

بیت ۶برو، این دام بر مرغی دگر نِه / که عَنقا را بلند است آشیانه!

برو این دام را برای پرنده دیگری بگذار، که آشیانه عنقا بلند است.

بیت ۸ندیم و مطرب و ساقی، همه اوست؛ / خیالِ آب و گل در رَه، بهانه

همنشین و مطرب و ساقی همه اوست؛ خیال آب و گل در راه بهانه است.

بیت ۱۰وجودِ ما معمایی‌ست، حافظ؛ / که تحقیقش، فُسون است و فِسانه

حافظ، وجود ما معمایی است که تحقیق درباره‌اش افسون و افسانه است.

معنی واژه‌ها

مخمور
خمار
چغانه
نوعی ساز
ره‌توشه
توشه سفر
عنقا
سیمرغ
طرف بستن
بهره بردن
آب و گل
جسم خاکی
ناپیداکرانه
بی‌کرانه