حافظ · غزل شماره ۴۵۵
عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسی
عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسیای پسر جام مِیام ده که به پیری برسی
چه شکرهاست در این شهر که قانع شدهاندشاهبازانِ طریقت به مقامِ مگسی
دوش در خیل غلامان درش میرفتمگفت: «ای عاشق بیچاره تو باری چه کسی؟»
با دل خونشده چون نافه خوشش باید بودهر که مشهور جهان گشت به مشکیننفسی
لمع البرق مِن الطّور و آنَستُ بهِفلَعَلّی لک آتٍ بشهابٍ قبسِ
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیشوه که بس بیخبر از غلغل چندین جرسی
بال بگشا و صفیر از شجر طوبی زنحیف باشد چو تو مرغی که اسیر قفسی
تا چو مجمر نفسی دامن جانان گیرمجان نهادیم بر آتش ز پی خوشنفسی
چند پوید به هوای تو ز هر سو حافظیَسَر الله طریقاً بکَ یا ملتمِسی
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
کاروان در حرکت است و تو هنوز در خوابی؛ بیدار شو. تو پرندهای هستی که برای قفس ساخته نشده؛ بال بگشا و از استعدادت استفاده کن.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
غزلی در حسرت عمر و بیداری. عمر به بیحاصلی و هوسبازی گذشت؛ ای پسر، جام میام بده تا به پیری برسی. بیت دوم نقد اجتماعی است: در این شهر چه شکرهاست که شاهبازان طریقت به جایگاه مگسی قانع شدهاند. بیت پنجم عربی و اشاره به داستان موسی است: برق از طور درخشید و آن را دیدم؛ شاید برایت پاره آتشی بیاورم. بیت ششم از مشهورترین ابیات دیوان است: کاروان رفت و تو در خوابی و بیابان در پیش؛ چه بیخبری از بانگ این همه زنگ کاروان!
شرح بیتها
بیت ۱عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسی / ای پسر جام مِیام ده که به پیری برسی
عمر به بیحاصلی و هوسبازی گذشت؛ ای پسر، جام میام بده تا به پیری برسی.
بیت ۲چه شکرهاست در این شهر که قانع شدهاند / شاهبازانِ طریقت به مقامِ مگسی
در این شهر چه شکرهاست که شاهبازان طریقت به جایگاه مگسی قانع شدهاند.
بیت ۵لمع البرق مِن الطّور و آنَستُ بهِ / فلَعَلّی لک آتٍ بشهابٍ قبسِ
برق از طور درخشید و آن را دیدم؛ شاید برایت پاره آتشی بیاورم (سخن موسی در قرآن).
بیت ۶کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش / وه که بس بیخبر از غلغل چندین جرسی
کاروان رفت و تو در خوابی و بیابان در پیش؛ چه بیخبری از بانگ این همه زنگ کاروان!
بیت ۷بال بگشا و صفیر از شجر طوبی زن / حیف باشد چو تو مرغی که اسیر قفسی
بال بگشا و از درخت طوبی آواز سر بده؛ حیف است مرغی چون تو اسیر قفس باشد.
معنی واژهها
- بوالهوسی
- هوسبازی
- شاهباز
- باز شکاری بزرگ
- مشکیننفسی
- خوشسخنی
- طور
- کوه طور
- قبس
- پاره آتش
- جرس
- زنگ کاروان
- طوبی
- درخت بهشتی