حافظ · غزل شماره ۴۹۲
سَلامی چو بویِ خوشِ آشنایی
سَلامی چو بویِ خوشِ آشناییبِدان مَرْدُمِ دیدِهٔ روشَنایی
درودی چو نورِ دِلِ پارسایانبِدان شَمْعِ خَلْوَتْگَهِ پارسایی
نِمیبینَم از هَمْدَمان، هیچ بَر جایدِلَم، خون شد از غُصِّه؛ ساقی! کُجایی؟
زِ کویِ مُغان، رُخ مَگَرْدان! کِه آنجافُروشَنْد مِفْتاحِ مُشْکِلگُشایی
عَروسِ جَهان گَرچِه دَر حَدِّ حُسْن استزِ حَد میبَرَد شیوِهٔ بیوَفایی
دِلِ خَسْتِهٔ مَن گَرَش هِمَّتی هَسْتنَخواهَد زِ سَنْگیندِلان، مومیایی
مِیِ صوفیاَفْکَن، کُجا میفُروشَنْد؟کِه دَر تابم اَز دَسْتِ زُهْدِ ریایی
رَفیقان، چُنان، عَهْدِ صُحْبَت شِکَسْتَنْدکِه گویی نَبودهست خود، آشْنایی
مَرا گَر تو بُگْذاری، اِی نَفْس طامِع!بَسی پادْشایی کُنَم دَر گِدایی
بیاموزَمت کیمیایِ سَعادَتزِ هَمصُحْبَتِ بَد، جُدایی! جُدایی!
مَکُن «حافِظ» اَز جورِ دوران، شِکایَت!چِه دانی تو، اِی بَنْدِه! کارِ خُدایی؟
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
راز خوشبختی دوری از همنشین بد است. اگر دوستانی پیمان شکستند، از روزگار شکایت نکن؛ حکمت کارها را نمیدانی.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
از مشهورترین غزلهای حافظ در سلام و پند. سلامی مانند بوی خوش آشنایی به آن مردمک چشم روشنایی؛ درودی مانند نور دل پارسایان به آن شمع خلوتگاه پارسایی. بیت سوم تلخ است: از همدمان هیچ کس را بر جای نمیبینم؛ دلم از غصه خون شد، ساقی کجایی؟ بیت پنجم تمثیل عروس جهان است: هرچند در زیبایی به کمال است، در بیوفایی از حد میگذرد. بیت دهم از پرکاربردترین پندهای دیوان است: کیمیای سعادت را به تو میآموزم: از همنشین بد جدایی، جدایی! بیت پایانی: از جور دوران شکایت مکن؛ ای بنده، تو کار خدا را چه میدانی؟
شرح بیتها
بیت ۱سَلامی چو بویِ خوشِ آشنایی / بِدان مَرْدُمِ دیدِهٔ روشَنایی
سلامی مانند بوی خوش آشنایی به آن مردمک چشم روشنایی.
بیت ۳نِمیبینَم از هَمْدَمان، هیچ بَر جای / دِلَم، خون شد از غُصِّه؛ ساقی! کُجایی؟
از همدمان هیچ کس را بر جای نمیبینم؛ دلم از غصه خون شد؛ ساقی، کجایی؟
بیت ۸رَفیقان، چُنان، عَهْدِ صُحْبَت شِکَسْتَنْد / کِه گویی نَبودهست خود، آشْنایی
رفیقان چنان پیمان همنشینی را شکستند که گویی هرگز آشنایی نبوده است.
بیت ۱۰بیاموزَمت کیمیایِ سَعادَت / زِ هَمصُحْبَتِ بَد، جُدایی! جُدایی!
کیمیای سعادت را به تو میآموزم: از همنشین بد جدایی، جدایی!
بیت ۱۱مَکُن «حافِظ» اَز جورِ دوران، شِکایَت! / چِه دانی تو، اِی بَنْدِه! کارِ خُدایی؟
حافظ، از جور دوران شکایت مکن؛ ای بنده، تو کار خدا را چه میدانی؟
معنی واژهها
- مردم دیده
- مردمک چشم
- پارسایان
- پرهیزگاران
- مفتاح
- کلید
- عروس جهان
- دنیا
- مومیایی
- دارویی برای شکستگی
- نفس طامع
- نفس طمعکار
- کیمیای سعادت
- راز خوشبختی