حافظ · غزل شماره ۵۵
خَمِ زلفِ تو دامِ کفر و دین است
خَمِ زلفِ تو دامِ کفر و دین استز کارستانِ او یک شمه این است
جمالت مُعجِزِ حُسن است لیکنحدیثِ غمزهات سحرِ مبین است
ز چشمِ شوخِ تو جان کی توان برد؟که دایم با کمان اندر کمین است
بر آن چشمِ سیه صد آفرین بادکه در عاشق کُشی سِحرآفرین است
عجب عِلمیست عِلم هیئت عشقکه چرخِ هشتمش، هفتم زمین است
تو پنداری که بدگو رفت و جان برد؟حسابش با کرام الکاتبین است
مشو حافظ ز کیدِ زلفش ایمنکه دل برد و کنون در بندِ دین است
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
از بدگویی دیگران نگران نباش؛ هر کس پاسخ کار خود را میگیرد. تو مراقب دلت باش که در دام زیباییهای فریبنده نیفتد.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
غزلی کوتاه در وصف زیبایی یار. خم زلف او دام کفر و دین است و زیباییاش معجزه حسن، اما غمزهاش «سحر مبین» (جادوی آشکار) است. حافظ علم هیئت (نجوم) عشق را شگفت میخواند که در آن آسمان هشتم، زمین هفتم است؛ یعنی قاعدههای عشق وارونهاند. به بدگو هشدار میدهد که حسابش با فرشتگان نویسنده اعمال است.
شرح بیتها
بیت ۱خَمِ زلفِ تو دامِ کفر و دین است / ز کارستانِ او یک شمه این است
خم زلف تو دامی برای کفر و دین است و این تنها گوشهای از کارستان اوست.
بیت ۲جمالت مُعجِزِ حُسن است لیکن / حدیثِ غمزهات سحرِ مبین است
زیبایی تو معجزه حسن است، اما غمزهات جادویی آشکار است. «سحر مبین» تعبیری قرآنی است.
بیت ۵عجب عِلمیست عِلم هیئت عشق / که چرخِ هشتمش، هفتم زمین است
علم هیئت عشق دانش شگفتی است که در آن آسمان هشتم، زمین هفتم است.
بیت ۶تو پنداری که بدگو رفت و جان برد؟ / حسابش با کرام الکاتبین است
گمان میکنی بدگو رفت و جان به در برد؟ حسابش با فرشتگان نویسنده اعمال است.
معنی واژهها
- کارستان
- کارگاه؛ کار بزرگ
- معجز
- معجزه
- سحر مبین
- جادوی آشکار
- علم هیئت
- ستارهشناسی قدیم
- کرام الکاتبین
- فرشتگان نویسنده کارهای انسان
- کید
- مکر