پرش به محتوا
گلپسر

حافظ · غزل شماره ۵۹

دارم امید عاطفتی از جناب دوست

دارم امید عاطفتی از جناب دوستکردم جنایتی و امیدم به عفو اوست

دانم که بُگذرد ز سرِ جرمِ من که اوگر چه پریوش است ولیکن فرشته‌خوست

چندان گریستیم که هر کس که برگذشتدر اشکِ ما چو دید روان گفت «کاین چه جوست؟»

هیچ است آن دهان و نبینم از او نشانموی است آن میان و ندانم که آن چه موست

دارم عجب ز نقشِ خیالش که چون نرفتاز دیده‌ام که دَم به دَمش کار شُست و شوست

بی گفت و گوی زلفِ تو دل را همی کُشدبا زلف دلکَش تو که را روی گفت و گوست؟

عمری‌ست تا ز زلفِ تو بویی شنیده‌امزان بوی در مشامِ دلِ من هنوز بوست

حافظ بد است حالِ پریشانِ تو، ولیبر بویِ زلفِ یار پریشانیَت نکوست

متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.

اگر با نیت آمده‌اید

اگر اشتباهی کرده‌ای، صادقانه پوزش بخواه. امید به بخشش بجاست؛ کسی که واقعاً دوستت دارد، از خطایت می‌گذرد.

تعبیر کامل فال با شاه‌بیت و شاهد این غزل

فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.

درباره این غزل

غزلی پوزش‌خواهانه و امیدوار. حافظ خطایی کرده و به بخشش دوست امید دارد، چون او هرچند پریوش است، فرشته‌خوست. اشک‌هایش چنان روان است که رهگذران می‌پرسند این چه جویی است. در میانه غزل با ظرافت از دهان کوچک و کمر باریک یار سخن می‌گوید و در پایان پریشانی حافظ را، چون به بوی زلف یار است، نیکو می‌داند.

شرح بیت‌ها

بیت ۱دارم امید عاطفتی از جناب دوست / کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست

از درگاه دوست امید مهربانی دارم؛ خطایی کرده‌ام و امیدم به بخشش اوست.

بیت ۲دانم که بُگذرد ز سرِ جرمِ من که او / گر چه پریوش است ولیکن فرشته‌خوست

می‌دانم از گناهم می‌گذرد، چون گرچه پری‌روست، فرشته‌خوست.

بیت ۴هیچ است آن دهان و نبینم از او نشان / موی است آن میان و ندانم که آن چه موست

آن دهان هیچ است و نشانی از آن نمی‌بینم؛ آن کمر مویی است و نمی‌دانم چه مویی. وصف دهان کوچک و کمر باریک.

بیت ۸حافظ بد است حالِ پریشانِ تو، ولی / بر بویِ زلفِ یار پریشانیَت نکوست

حافظ، حال پریشانت بد است، اما چون به بوی زلف یار است، پریشانی‌ات نیکوست.

معنی واژه‌ها

عاطفت
مهربانی
جناب
درگاه
جنایت
گناه، خطا
پریوش
پری‌مانند
فرشته‌خو
فرشته‌سیرت
مشام
بینی، جای بوییدن