حافظ · غزل شماره ۷۵
خوابِ آن نرگسِ فَتّانِ تو، بیچیزی نیست
خوابِ آن نرگسِ فَتّانِ تو، بیچیزی نیستتابِ آن زلفِ پریشانِ تو، بیچیزی نیست
از لبت شیر روان بود که من میگفتم«این شکر گِردِ نمکدانِ تو، بیچیزی نیست»
جان درازیِ تو بادا که یقین میدانمدر کمان ناوَک مژگانِ تو، بیچیزی نیست
مبتلایی به غمِ محنت و اندوهِ فراقای دل! این ناله و افغان تو، بیچیزی نیست
دوش، باد از سرِ کویش به گلستان بگذشتای گل! این چاکِ گریبانِ تو، بیچیزی نیست
دردِ عشق ار چه دل از خلق نهان میداردحافظ این دیدهٔ گریانِ تو، بیچیزی نیست
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
هر نشانهای که میبینی بیدلیل نیست. به احساساتت دقت کن؛ پنهان کردن آنها همیشه ممکن نیست و شاید وقت گفتنشان رسیده باشد.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
غزلی کوتاه با ردیف «بیچیزی نیست» یعنی «بیدلیل نیست». خواب چشم فتان یار و پیچ و تاب زلفش بیدلیل نیست؛ هر ناز و حالی رازی دارد. حافظ میگوید از لب یار هنوز بوی شیر (کودکی) میآمد و ناوک مژگانش بیهدف نیست. پایان غزل به خود او برمیگردد: هرچند دل درد عشق را از مردم پنهان میکند، چشم گریانت بیدلیل نیست.
شرح بیتها
بیت ۱خوابِ آن نرگسِ فَتّانِ تو، بیچیزی نیست / تابِ آن زلفِ پریشانِ تو، بیچیزی نیست
خواب آن چشم فتنهانگیز تو و تاب آن زلف پریشانت بیدلیل نیست.
بیت ۵دوش، باد از سرِ کویش به گلستان بگذشت / ای گل! این چاکِ گریبانِ تو، بیچیزی نیست
دیشب باد از سر کوی او به گلستان گذشت؛ ای گل، این گریبان چاکشدهات بیدلیل نیست.
بیت ۶دردِ عشق ار چه دل از خلق نهان میدارد / حافظ این دیدهٔ گریانِ تو، بیچیزی نیست
هرچند دل درد عشق را از مردم پنهان میکند، ای حافظ، این چشم گریانت بیدلیل نیست.
معنی واژهها
- نرگس فتان
- چشم فتنهانگیز
- ناوک
- تیر کوچک
- محنت
- رنج
- چاک گریبان
- پارگی یقه؛ نشان شیدایی