حافظ · غزل شماره ۷۷
بلبلی، برگِ گُلی خوشرنگ در مِنقار داشت
بلبلی، برگِ گُلی خوشرنگ در مِنقار داشتو اندر آن برگ و نَوا، خوش نالههایِ زار داشت
گفتمش: در عینِ وصل، این نالِه و فریاد چیست؟گفت ما را جلوهی معشوق در این کار داشت
یار اگر نَنشست با ما نیست جای اعتراضپادشاهی کامران بود، از گدایی عار داشت
درنمیگیرد نیاز و ناز ما با حُسن دوستخُرَّم آن کز نازنینان، بخت برخوردار داشت
خیز تا بر کِلک آن نقاش، جان افشان کنیمکاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت
گر مرید راه عشقی، فکر بدنامی مکنشِیخِ صَنعان، خِرقه رهن خانهٔ خَمّار داشت
وقت آن شیرینقلندر خوش که در اَطوارِ سِیرذکر تسبیح ملک در حلقهی زُنّار داشت
چشم حافظ زیر بام قصر آن حوریسرشتشیوهی جَنّاتُ تَجْری تَحْتِهَا الاَنهار داشت
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
حتی در کنار آنچه دوستش داری، ممکن است دلتنگ یا ناآرام باشی؛ این نشانه عمق احساس توست. از قضاوت دیگران نترس و راه دلت را برو.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
غزلی روایی و مشهور. حافظ بلبلی را میبیند که برگ گلی در منقار دارد و با این همه مینالد. میپرسد در عین وصال این ناله چیست؟ بلبل پاسخ میدهد: جلوه معشوق ما را به این کار واداشته است. در ادامه از ناز و نیاز عاشق و معشوق و داستان شیخ صنعان سخن میگوید که خرقهاش را در گرو خانه خمار گذاشت: اگر مرید راه عشقی، از بدنامی نترس.
شرح بیتها
بیت ۱بلبلی، برگِ گُلی خوشرنگ در مِنقار داشت / و اندر آن برگ و نَوا، خوش نالههایِ زار داشت
بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت و در همان حال نالههای زار سر میداد.
بیت ۲گفتمش: در عینِ وصل، این نالِه و فریاد چیست؟ / گفت ما را جلوهی معشوق در این کار داشت
گفتم در عین وصال این ناله و فریاد چیست؟ گفت: جلوه معشوق ما را به این کار واداشته است.
بیت ۵خیز تا بر کِلک آن نقاش، جان افشان کنیم / کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت
برخیز تا بر قلم آن نقاش جان نثار کنیم که این همه نقش شگفت در گردش پرگارش داشت؛ ستایش آفریدگار.
بیت ۶گر مرید راه عشقی، فکر بدنامی مکن / شِیخِ صَنعان، خِرقه رهن خانهٔ خَمّار داشت
اگر مرید راه عشقی، از بدنامی نترس؛ شیخ صنعان خرقهاش را در گرو میخانه گذاشت.
معنی واژهها
- نوا
- آواز
- عار
- ننگ
- کلک
- قلم
- شیخ صنعان
- زاهدی که در منطقالطیر عطار عاشق دختری ترسا شد
- زنار
- کمربند ترسایان
- جنات تجری تحتها الانهار
- بهشتهایی که زیرشان جویها روان است (آیه قرآن)