پرش به محتوا
گلپسر

حافظ · غزل شماره ۷۸

دیدی که یار، جُز سَرِ جور و سِتَم نَداشت

دیدی که یار، جُز سَرِ جور و سِتَم نَداشتبِشْکَسْت عَهْد، وَز غَمِ ما، هیچ غَم نَداشت

یا رَب مَگیرَش اَرْچِه دِلِ چون کَبوتَرَماَفْکَنْد و کُشْت و عِزَّتِ صِیْدِ حَرَم نَداشت

بَر مَن، جَفا زِ بَخْتِ مَن آمَد وَگَرنَه یارحاشا که رَسْمِ لُطْف و طَریقِ کَرَم نَداشت

با این هَمِه، هَر آن‌که نَه خواری کَشید اَز اوهَر جا که رَفْت، هیچ کَسَش مُحْتَرَم نَداشت

ساقی بیار بادِه و با مُحْتَسِب بِگواِنْکارِ ما مَکُن که چُنین جام، جَم نَداشت

هَر راهرو که رَه به حَریمِ دَرَش نَبُرْدمِسْکین بُرید وادی و رَه دَر حَرَم نَداشت

«حافظ»! بِبَر تو گویِ فِصاحَت که مُدَّعیهیچش هُنَر نَبود و خَبَر نیز هَم نَداشت

متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.

اگر با نیت آمده‌اید

اگر کسی به عهدش وفا نکرده، به جای تلخی، مسیر خودت را ادامه بده. هنر و صداقت تو سرانجام دیده می‌شود.

تعبیر کامل فال با شاه‌بیت و شاهد این غزل

فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.

درباره این غزل

غزلی گلایه‌آمیز. یار جز جور و ستم نداشت، عهد را شکست و غمی از غم ما نداشت. حافظ دل خود را کبوتری می‌داند که یار آن را کشت و حرمت صید حرم را نگه نداشت. با این همه، جفا را از بخت خود می‌بیند نه از یار. در بیت پایانی به خودش می‌گوید گوی فصاحت را ببر، که مدعی هنری نداشت.

شرح بیت‌ها

بیت ۲یا رَب مَگیرَش اَرْچِه دِلِ چون کَبوتَرَم / اَفْکَنْد و کُشْت و عِزَّتِ صِیْدِ حَرَم نَداشت

خدایا بر او سخت مگیر، هرچند دل کبوترمانند مرا انداخت و کشت و حرمت صید حرم را نگه نداشت. شکار در حرم مکه حرام است.

بیت ۳بَر مَن، جَفا زِ بَخْتِ مَن آمَد وَگَرنَه یار / حاشا که رَسْمِ لُطْف و طَریقِ کَرَم نَداشت

جفا از بخت خودم بر من آمد، وگرنه یار، حاشا، رسم لطف و کرم را داشت.

بیت ۵ساقی بیار بادِه و با مُحْتَسِب بِگو / اِنْکارِ ما مَکُن که چُنین جام، جَم نَداشت

ساقی باده بیاور و به محتسب بگو ما را انکار مکن، که چنین جامی حتی جمشید نداشت.

بیت ۷«حافظ»! بِبَر تو گویِ فِصاحَت که مُدَّعی / هیچش هُنَر نَبود و خَبَر نیز هَم نَداشت

حافظ، تو گوی فصاحت را ببر، که مدعی هیچ هنر و آگاهی نداشت.

معنی واژه‌ها

جور
ستم
صید حرم
شکار در حرم که حرام است
حاشا
هرگز، دور باد
محتسب
بازرس شرعی
گوی بردن
پیروز شدن
فصاحت
شیوایی سخن