حافظ · غزل شماره ۸۳
گر ز دستِ زلفِ مُشکینت خطایی رفت رفت
گر ز دستِ زلفِ مُشکینت خطایی رفت رفتور ز هندویِ شما بر ما جفایی رفت رفت
برقِ عشق ار خرمنِ پشمینه پوشی سوخت سوختجورِ شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت
در طریقت رنجشِ خاطر نباشد می بیارهر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت
عشقبازی را تحمل باید ای دل، پای دارگر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت
گر دلی از غمزهٔ دلدار باری برد بردور میان جان و جانان ماجرایی رفت رفت
از سخن چینان ملالتها پدید آمد ولیگر میانِ همنشینان ناسزایی رفت رفت
عیبِ حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاهپای آزادی چه بندی؟ گر به جایی رفت رفت
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
اگر میان تو و کسی دلخوری پیش آمده، آن را رها کن؛ «گر خطایی رفت، رفت». بخشیدن راه آرامش است و رابطه را از نو میسازد.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
غزلی بخشنده با ردیف «رفت رفت» به معنای «گذشت، گذشت». حافظ هر خطا و جفا و کدورتی را که میان دوستان پیش آمده، رفته و گذشته میداند. پیام اصلی: در راه عشق رنجش خاطر جایی ندارد و باید تحمل داشت. این غزل درس گذشت و کینه نگه نداشتن است و در پایان از واعظ میخواهد حافظ را که خانقاه را ترک کرده، سرزنش نکند.
شرح بیتها
بیت ۱گر ز دستِ زلفِ مُشکینت خطایی رفت رفت / ور ز هندویِ شما بر ما جفایی رفت رفت
اگر از دست زلف مشکینت خطایی رفت، رفت؛ و اگر از هندوی شما (خال) جفایی بر ما رفت، گذشت.
بیت ۳در طریقت رنجشِ خاطر نباشد می بیار / هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت
در طریقت رنجش خاطر جایی ندارد؛ می بیاور، هر کدورتی که میبینی چون صفا آمد، رفت.
بیت ۴عشقبازی را تحمل باید ای دل، پای دار / گر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت
ای دل، عشقورزی تحمل میخواهد؛ پایدار باش. اگر ملالی بود، بود و اگر خطایی رفت، گذشت.
بیت ۶از سخن چینان ملالتها پدید آمد ولی / گر میانِ همنشینان ناسزایی رفت رفت
سخنچینان ملالتهایی پدید آوردند، اما اگر میان همنشینان ناسزایی رفت، گذشت.
معنی واژهها
- هندو
- خال سیاه
- پشمینهپوش
- صوفی خرقهپوش
- کامران
- کامروا
- کدورت
- تیرگی، رنجش
- سخنچین
- خبرچین، دوبهمزن