حافظ · غزل شماره ۱۰۲
دوش آگهی ز یارِ سفر کرده داد باد
دوش آگهی ز یارِ سفر کرده داد بادمن نیز دل به باد دهم، هر چه باد باد
کارم بدان رسید که همرازِ خود کنمهر شام برق لامِع و هر بامداد باد
در چینِ طرهٔ تو دل بی حِفاظِ منهرگز نگفت مسکنِ مألوف یاد باد
امروز قدرِ پندِ عزیزان شناختمیا رب روانِ ناصحِ ما از تو شاد باد
خون شد دلم به یادِ تو هر گَه که در چمنبندِ قبایِ غنچهٔ گل میگشاد باد
از دست رفته بود وجودِ ضعیفِ منصبحم به بویِ وصلِ تو جان باز داد، باد
حافظ نهادِ نیکِ تو کامت بر آوردجانها فدایِ مردمِ نیکو نهاد باد
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
نیکنهادیات تو را به خواستهات میرساند. پند کسانی را که دلسوزت بودند به یاد بیاور؛ شاید امروز معنای آن را بهتر بفهمی.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
غزلی با ردیف «باد». باد دیشب خبری از یار سفرکرده آورد و عاشق هم دل به باد میدهد، هر چه باداباد. کارش به جایی رسیده که همراز شبانهاش برق و همراز صبحش باد است. در این غزل، حافظ قدر پند عزیزان را پس از تجربه میشناسد و برای ناصحش دعا میکند. بیت پایانی دعایی مشهور است: جانها فدای مردم نیکونهاد باد.
شرح بیتها
بیت ۱دوش آگهی ز یارِ سفر کرده داد باد / من نیز دل به باد دهم، هر چه باد باد
دیشب باد از یار سفرکرده خبری داد؛ من هم دل به باد میدهم، هر چه باداباد.
بیت ۴امروز قدرِ پندِ عزیزان شناختم / یا رب روانِ ناصحِ ما از تو شاد باد
امروز قدر پند عزیزان را شناختم؛ خدایا روان ناصح ما را از خود شاد بدار.
بیت ۶از دست رفته بود وجودِ ضعیفِ من / صبحم به بویِ وصلِ تو جان باز داد، باد
وجود ضعیفم از دست رفته بود؛ صبحگاه باد به بوی وصال تو جانم را بازگرداند.
بیت ۷حافظ نهادِ نیکِ تو کامت بر آورد / جانها فدایِ مردمِ نیکو نهاد باد
حافظ، نهاد نیکت تو را به کامت میرساند؛ جانها فدای مردم نیکنهاد باد.
معنی واژهها
- آگهی
- خبر
- برق لامع
- برق درخشان
- طره
- زلف
- بیحفاظ
- بیپروا
- مسکن مألوف
- خانه آشنا
- ناصح
- پنددهنده
- نیکونهاد
- نیکسرشت