حافظ · غزل شماره ۱۵۷
هر که را با خطِ سبزت سرِ سودا باشد
هر که را با خطِ سبزت سرِ سودا باشدپای از این دایره بیرون نَنِهَد تا باشد
من چو از خاکِ لحد لالهصفت برخیزمداغِ سودای توام سِرِّ سُویدا باشد
تو خود ای گوهرِ یکدانه کجایی آخِرکز غمت دیدهٔ مردم همه دریا باشد
از بُنِ هر مژهام آب روان است بیااگرت میلِ لبِ جوی و تماشا باشد
چون گل و مِی دمی از پرده برون آی و درآکه دگرباره ملاقات نه پیدا باشد
ظِلِّ مَمدودِ خَمِ زلفِ توام بر سر بادکاندر این سایه قرارِ دلِ شیدا باشد
چشمت از ناز به حافظ نکند میل آریسرگرانی صفتِ نرگسِ رعنا باشد
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
فرصت دیدار را از دست نده؛ معلوم نیست دوباره پیش بیاید. آنچه در دل داری، همین حالا نشان بده.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
غزلی در وفاداری همیشگی به عشق. هر کس با خط سبز (موی تازهرسته) یار سودایی در سر داشته باشد، تا زنده است پا از این دایره بیرون نمیگذارد. بیت دوم تصویری زیبا دارد: وقتی مانند لاله از خاک گور برخیزم، داغ سودای تو راز دلم خواهد بود؛ همان داغ سیاه میان لاله. بیت پنجم دعوت به غنیمت شمردن فرصت است: مانند گل و می دمی از پرده بیرون آی که دیدار دوباره معلوم نیست.
شرح بیتها
بیت ۱هر که را با خطِ سبزت سرِ سودا باشد / پای از این دایره بیرون نَنِهَد تا باشد
هر کس با خط سبز تو سودایی در سر داشته باشد، تا زنده است پا از این دایره بیرون نمیگذارد.
بیت ۲من چو از خاکِ لحد لالهصفت برخیزم / داغِ سودای توام سِرِّ سُویدا باشد
وقتی مانند لاله از خاک گور برخیزم، داغ سودای تو راز دلم خواهد بود.
بیت ۴از بُنِ هر مژهام آب روان است بیا / اگرت میلِ لبِ جوی و تماشا باشد
از بن هر مژهام آب روان است؛ بیا اگر میل لب جوی و تماشا داری.
بیت ۵چون گل و مِی دمی از پرده برون آی و درآ / که دگرباره ملاقات نه پیدا باشد
مانند گل و می دمی از پرده بیرون بیا، که ملاقات دوباره معلوم نیست.
بیت ۷چشمت از ناز به حافظ نکند میل آری / سرگرانی صفتِ نرگسِ رعنا باشد
چشمت از ناز به حافظ اعتنا نمیکند؛ آری، بیاعتنایی صفت نرگس زیباست.
معنی واژهها
- خط سبز
- موی تازهرسته بر چهره
- سودا
- عشق، شوریدگی
- لحد
- گور
- سویدا
- نقطه سیاه دل
- ظل ممدود
- سایه گسترده
- سرگرانی
- بیاعتنایی، ناز