حافظ · غزل شماره ۱۶۰
خوش است خلوت اگر یار یارِ من باشد
خوش است خلوت اگر یار یارِ من باشدنه من بسوزم و او شمعِ انجمن باشد
من آن نگینِ سلیمان به هیچ نَسْتانَمکه گاه گاه بر او دستِ اهرمن باشد
روا مدار خدایا که در حریمِ وصالرقیب محرم و حِرمان نصیبِ من باشد
هُمای گو مَفِکَن سایهٔ شرف هرگزدر آن دیار که طوطی کم از زَغَن باشد
بیانِ شوق چه حاجت؟ که سوز آتش دلتوان شناخت ز سوزی که در سخن باشد
هوایِ کویِ تو از سر نمیرود آریغریب را دلِ سرگشته با وطن باشد
به سانِ سوسن اگر دَهزبان شود حافظچو غنچه پیشِ تواش مُهر بر دهن باشد
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
دلت برای جایی یا کسی تنگ است. اگر دور از خانهای، ارتباطت را با ریشههایت حفظ کن؛ این دلتنگی نشانه وفاداری توست.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
غزلی در آرزوی خلوت با یار و گله از روزگار. خلوت خوش است اگر یار با من باشد، نه اینکه من بسوزم و او شمع جمع دیگران باشد. بیت دوم تمثیلی از داستان سلیمان دارد: انگشتر سلیمان را که گاهی به دست اهریمن میافتد، نمیخواهم. بیت چهارم نقد روزگار است: هما سایه شرفش را بر دیاری که طوطی کمتر از زغن است نیفکند. بیت ششم از زیباترین ابیات در غربت است: دل سرگشته غریب همیشه با وطن است.
شرح بیتها
بیت ۱خوش است خلوت اگر یار یارِ من باشد / نه من بسوزم و او شمعِ انجمن باشد
خلوت خوش است اگر یار با من باشد؛ نه اینکه من بسوزم و او شمع جمع دیگران باشد.
بیت ۲من آن نگینِ سلیمان به هیچ نَسْتانَم / که گاه گاه بر او دستِ اهرمن باشد
آن نگین سلیمان را به هیچ نمیخواهم که گاهگاه دست اهریمن بر آن باشد.
بیت ۴هُمای گو مَفِکَن سایهٔ شرف هرگز / در آن دیار که طوطی کم از زَغَن باشد
به هما بگو هرگز سایه شرف بر دیاری نیفکند که در آن طوطی کمتر از زغن باشد.
بیت ۵بیانِ شوق چه حاجت؟ که سوز آتش دل / توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد
بیان شوق چه لازم است؟ سوز آتش دل را میتوان از سوز سخن شناخت.
بیت ۶هوایِ کویِ تو از سر نمیرود آری / غریب را دلِ سرگشته با وطن باشد
هوای کوی تو از سرم نمیرود؛ آری، دل سرگشته غریب همیشه با وطن است.
معنی واژهها
- انجمن
- جمع، مجلس
- نگین سلیمان
- انگشتر پادشاهی سلیمان
- اهرمن
- اهریمن، دیو
- حرمان
- محرومی
- هما
- پرنده خوشیمن
- زغن
- زاغ، پرنده پست
- دهزبان
- دارای گلبرگهای زبانهمانند