پرش به محتوا
گلپسر

حافظ · غزل شماره ۱۹۱

آن، کیست کز روی کَرَم، با ما وفاداری کند؟

آن، کیست کز روی کَرَم، با ما وفاداری کند؟بر جای بدکاری چو من، یک دم نکوکاری کند؟

اول، بِه بانگِ نای و نی، آرد به دل، پیغام ویوآن‌گه به یک پیمانه می، با من وفاداری کند

دلبر که جان فرسود از او، کام دلم نگْشود از اونومید نتْوان بود از او، باشد که دلداری کند

گفتم: «گره نگْشوده‌ام، زان طُرّه تا من بوده‌ام»گفتا: «مَنَش فرموده‌ام، تا با تو طَرّاری کند»

پشمینه‌پوش تندخو، از عشق نشنیده‌ست بوبا مستی‌اش، رمزی بگو! تا تَرکِ هشیاری کند

چون من گدای بی‌نشان، مشکل بود یاری چُنانسلطان کجا عیشِ نهان، با رندِ بازاری کند؟

زآن طُرّهٔ پرپیچ و خم، سهل است اگر بینم ستماز بند و زنجیرش چه غم، هر کس که عیّاری کند؟

شد لشکر غم بی‌عدد، از بخت می‌خواهم مددتا فخرِ دین عبدالصّمد، باشد که غم‌خواری کند

با چشم پر نیرنگ او، «حافظ»! مکن آهنگ او!کآن طُرِّهٔ شبرنگِ او، بسیار طرّاری کند

متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.

اگر با نیت آمده‌اید

هنوز جای امید هست؛ از کسی که دوستش داری ناامید نشو. در روزهای سخت از دوستان باتجربه کمک بخواه.

تعبیر کامل فال با شاه‌بیت و شاهد این غزل

فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.

درباره این غزل

غزلی با وزنی ضربی و موسیقایی در امید به وفای یار. کیست که از روی کرم با ما وفا کند و به جای بدکاری چون من، دمی نیکی کند؟ بیت سوم امیدوار است: دلبری که جان از او فرسود، کام دلم از او برنیامد، اما نمی‌توان از او ناامید بود، شاید دلداری کند. بیت پنجم پندی درباره زاهد تندخوست: با مستی‌اش رمزی بگو تا هشیاری را کنار بگذارد. در بیت هشتم از فخرالدین عبدالصمد، از بزرگان روزگار حافظ، یاری می‌خواهد.

شرح بیت‌ها

بیت ۱آن، کیست کز روی کَرَم، با ما وفاداری کند؟ / بر جای بدکاری چو من، یک دم نکوکاری کند؟

کیست که از روی کرم با ما وفاداری کند و به جای بدکاری چون من، یک دم نیکی کند؟

بیت ۳دلبر که جان فرسود از او، کام دلم نگْشود از او / نومید نتْوان بود از او، باشد که دلداری کند

دلبری که جان از او فرسود، کام دلم از او برنیامد؛ اما نمی‌توان از او ناامید بود، شاید دلداری کند.

بیت ۵پشمینه‌پوش تندخو، از عشق نشنیده‌ست بو / با مستی‌اش، رمزی بگو! تا تَرکِ هشیاری کند

پشمینه‌پوش تندخو بویی از عشق نشنیده؛ با او در مستی رمزی بگو تا هشیاری را رها کند.

بیت ۶چون من گدای بی‌نشان، مشکل بود یاری چُنان / سلطان کجا عیشِ نهان، با رندِ بازاری کند؟

برای گدای بی‌نشانی چون من چنان یاری دشوار است؛ سلطان کجا با رند بازاری عیش پنهان می‌کند؟

بیت ۸شد لشکر غم بی‌عدد، از بخت می‌خواهم مدد / تا فخرِ دین عبدالصّمد، باشد که غم‌خواری کند

لشکر غم بی‌شمار شد؛ از بخت یاری می‌خواهم تا شاید فخرالدین عبدالصمد غمخواری کند.

معنی واژه‌ها

بانگ نای
صدای نی
فرسودن
کاستن، ساییدن
طره
زلف
طراری
دزدی، فریبکاری
پشمینه‌پوش
صوفی زاهد
عیاری
چالاکی و جوانمردی