پرش به محتوا
گلپسر

حافظ · غزل شماره ۲

صلاحِ کار کجا و منِ خراب کجا؟

صلاحِ کار کجا و منِ خراب کجا؟ببین تفاوتِ رَه کز کجاست تا به کجا

دلم ز صومعه بگرفت و خِرقِهٔ سالوسکجاست دِیرِ مُغان و شرابِ ناب کجا؟

چه نسبت است به‌ رِندی صَلاح و تقوا را؟سماعِ وَعظ کجا نغمهٔ رَباب کجا؟

ز رویِ دوست دلِ دشمنان چه دریابد؟چراغِ مُرده کجا؟ شمعِ آفتاب کجا؟

چو کُحلِ بینشِ ما خاکِ آستانِ شماستکجا رَویم بفرما ازین جناب، کجا؟

مَبین به سیبِ زَنَخدان که چاه در راه استکجا همی‌ رَوی ای دل بدین شتاب کجا؟

بِشُد! که یادِ خوشش باد روزگارِ وصالخود آن کِرِشمه کجا رفت و آن عِتاب کجا؟

قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوستقرار چیست صبوری کدام و خواب کجا؟

متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.

اگر با نیت آمده‌اید

از فاصله میان آنچه هستی و آنچه از تو انتظار دارند خسته‌ای. با خودت صادق باش؛ آرامش در راهی است که دلت به آن گواهی می‌دهد، نه در ظاهرسازی.

تعبیر کامل فال با شاه‌بیت و شاهد این غزل

فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.

درباره این غزل

حافظ خود را «خراب» و بیرون از راه زهد رسمی می‌خواند و با تکرار «کجا» فاصله میان صلاحِ ظاهری و رندی را نشان می‌دهد. دلش از صومعه و خرقه ریاکارانه گرفته و خاک درگاه دوست را سرمه چشم خود می‌داند. در پایان از روزگار وصال یاد می‌کند که گذشت و می‌گوید قرار و خواب را دیگر از او نباید انتظار داشت.

شرح بیت‌ها

بیت ۱صلاحِ کار کجا و منِ خراب کجا؟ / ببین تفاوتِ رَه کز کجاست تا به کجا

درستکاری و خوش‌نامی کجا و منِ ویران و رسوا کجا؟ ببین این دو راه چه اندازه از هم دورند.

بیت ۴ز رویِ دوست دلِ دشمنان چه دریابد؟ / چراغِ مُرده کجا؟ شمعِ آفتاب کجا؟

دل دشمن از روی دوست چه درمی‌یابد؟ چراغ خاموش را با خورشید چه نسبتی است؟

بیت ۶مَبین به سیبِ زَنَخدان که چاه در راه است / کجا همی‌ رَوی ای دل بدین شتاب کجا؟

به چانه چون سیب خیره مشو که چاهی در راه است؛ «چاه زنخدان» فرورفتگی چانه و دامی برای دل است.

بیت ۷بِشُد! که یادِ خوشش باد روزگارِ وصال / خود آن کِرِشمه کجا رفت و آن عِتاب کجا؟

روزگار وصال گذشت، یادش خوش باد؛ آن ناز و آن سرزنش‌های شیرین کجا رفت؟

معنی واژه‌ها

صومعه
عبادتگاه صوفیان و راهبان
خرقه سالوس
جامه صوفیانه ریاکارانه
دیر مغان
میکده
کُحل
سرمه
زنخدان
چانه
عِتاب
سرزنش عاشقانه
رندی
آزادگی از قید ریا و ظاهرسازی