حافظ · غزل شماره ۲۰۴
یاد باد آن که نَهانَت نظری با ما بود
یاد باد آن که نَهانَت نظری با ما بودرَقَمِ مِهرِ تو بر چهرهٔ ما پیدا بود
یاد باد آن که چو چَشمت به عِتابم میکُشتمُعْجِزِ عیسَویَت در لبِ شِکَّرخا بود
یاد باد آن که صَبوحی زده در مجلسِ انسجز من و یار نبودیم و خدا با ما بود
یاد باد آن که رُخَت شمعِ طَرَب میافروختوین دلِ سوخته پروانهٔ ناپروا بود
یاد باد آن که در آن بزمگَهِ خُلق و ادبآن که او خندهٔ مستانه زدی صَهبا بود
یاد باد آن که چو یاقوتِ قدح خنده زدیدر میانِ من و لعلِ تو حکایتها بود
یاد باد آن که نگارم چو کمر بَربَستیدر رکابش مَهِ نو پیکِ جهان پیما بود
یاد باد آن که خرابات نشین بودم و مستوآنچه در مسجدم امروز کم است آنجا بود
یاد باد آن که به اصلاحِ شما میشد راستنظمِ هر گوهرِ ناسُفته که حافظ را بود
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
دلت برای روزهای خوش گذشته تنگ است. یاد آن روزها را گرامی بدار و ببین کدام بخش از آن حال خوش را میتوانی به امروز برگردانی.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
از غزلهای نوستالژیک و بسیار محبوب حافظ که همه بیتهایش با «یاد باد آن که» آغاز میشود. حافظ خاطرات روزهای خوش با یار را یکییکی به یاد میآورد: نگاه پنهانی که با ما داشتی، مجلس انسی که جز من و یار کسی نبود و خدا با ما بود، روزی که رخت شمع شادی را روشن میکرد. بیت هشتم تأملبرانگیز است: یاد باد روزی که خراباتنشین و مست بودم و آنچه امروز در مسجد کم دارم آنجا بود.
شرح بیتها
بیت ۱یاد باد آن که نَهانَت نظری با ما بود / رَقَمِ مِهرِ تو بر چهرهٔ ما پیدا بود
یاد باد آن زمان که پنهانی به ما نظری داشتی و نشان مهرت بر چهره ما پیدا بود.
بیت ۳یاد باد آن که صَبوحی زده در مجلسِ انس / جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود
یاد باد آنکه صبحگاه در مجلس انس جز من و یار کسی نبود و خدا با ما بود.
بیت ۴یاد باد آن که رُخَت شمعِ طَرَب میافروخت / وین دلِ سوخته پروانهٔ ناپروا بود
یاد باد آنکه رخت شمع شادی را میافروخت و این دل سوخته پروانه بیپروا بود.
بیت ۸یاد باد آن که خرابات نشین بودم و مست / وآنچه در مسجدم امروز کم است آنجا بود
یاد باد آنکه خراباتنشین و مست بودم و آنچه امروز در مسجد کم دارم، آنجا بود.
بیت ۹یاد باد آن که به اصلاحِ شما میشد راست / نظمِ هر گوهرِ ناسُفته که حافظ را بود
یاد باد آنکه هر گوهر ناسفته (شعر خام) حافظ با اصلاح شما سامان مییافت.
معنی واژهها
- رقم مهر
- نشان محبت
- عتاب
- سرزنش
- معجز عیسوی
- معجزه زنده کردن
- صبوحی
- باده صبحگاهی
- ناپروا
- بیپروا
- صهبا
- شراب
- ناسفته
- سوراخنشده؛ خام