پرش به محتوا
گلپسر

حافظ · غزل شماره ۲۱۲

یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود

یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بودوز لبِ ساقی شرابم در مَذاق افتاده بود

از سرِ مستی دگر با شاهدِ عهدِ شبابرجعتی می‌خواستم لیکن طلاق افتاده بود

در مقاماتِ طریقت هر کجا کردیم سِیرعافیت را با نظربازی فِراق افتاده بود

ساقیا جامِ دَمادَم ده که در سِیرِ طریقهر که عاشق‌وَش نیامد در نفاق افتاده بود

ای مُعَبِّر مژده‌ای فرما که دوشم آفتابدر شکرخوابِ صبوحی هم وثاق افتاده بود

نقش می‌بستم که گیرم گوشه‌ای زان چشمِ مستطاقت و صبر از خَمِ ابروش طاق افتاده بود

گر نکردی نصرتِ دین، شاه یحیی، از کَرَمکار مُلک و دین ز نظم و اِتِّساق افتاده بود

حافظ آن ساعت که این نظمِ پریشان می‌نوشتطایرِ فکرش به دامِ اشتیاق افتاده بود

متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.

اگر با نیت آمده‌اید

گذشته برنمی‌گردد و این را باید پذیرفت؛ اما خوابی خوش و نشانه‌ای امیدبخش در راه است. عافیت و عشق گاهی با هم جمع نمی‌شوند؛ انتخاب کن.

تعبیر کامل فال با شاه‌بیت و شاهد این غزل

فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.

درباره این غزل

غزلی که با یاد باده‌ای سحرگاهی آغاز می‌شود و به ستایش شاه یحیی از شاهزادگان آل مظفر می‌رسد. بیت دوم تصویری از حسرت جوانی دارد: در مستی خواستم با زیباروی دوران جوانی دوباره پیوند کنم، اما طلاق افتاده بود؛ یعنی جوانی برنمی‌گردد. بیت سوم نکته‌ای عرفانی است: در همه منزل‌های طریقت، میان عافیت و نظربازی جدایی افتاده بود. بیت پنجم از خوابی خوش به تعبیرگر مژده می‌دهد.

شرح بیت‌ها

بیت ۱یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود / وز لبِ ساقی شرابم در مَذاق افتاده بود

دیروز سحرگاه یکی دو جام اتفاق افتاد و از لب ساقی شراب به کامم رسیده بود.

بیت ۲از سرِ مستی دگر با شاهدِ عهدِ شباب / رجعتی می‌خواستم لیکن طلاق افتاده بود

از سر مستی خواستم با زیباروی دوران جوانی دوباره پیوند کنم، اما طلاق افتاده بود.

بیت ۳در مقاماتِ طریقت هر کجا کردیم سِیر / عافیت را با نظربازی فِراق افتاده بود

در منزل‌های طریقت هر جا گشتیم، میان عافیت و نظربازی جدایی افتاده بود.

بیت ۵ای مُعَبِّر مژده‌ای فرما که دوشم آفتاب / در شکرخوابِ صبوحی هم وثاق افتاده بود

ای خواب‌گزار، مژده‌ای بده که دیشب آفتاب در خواب خوش صبحگاهی هم‌خانه من شده بود.

بیت ۷گر نکردی نصرتِ دین، شاه یحیی، از کَرَم / کار مُلک و دین ز نظم و اِتِّساق افتاده بود

اگر شاه یحیی از روی کرم یاری دین نمی‌کرد، کار ملک و دین از نظم افتاده بود.

معنی واژه‌ها

مذاق
کام، ذائقه
شاهد عهد شباب
معشوق دوران جوانی
رجعت
بازگشت
نظربازی
نگاه عاشقانه
معبر
خواب‌گزار
وثاق
خانه، هم‌خانه
اتساق
نظم و سامان