پرش به محتوا
گلپسر

حافظ · غزل شماره ۲۲۱

چو دست بر سرِ زلفش زنم به تاب رَوَد

چو دست بر سرِ زلفش زنم به تاب رَوَدور آشتی طلبم با سرِ عِتاب رَوَد

چو ماهِ نو رَهِ بیچارگانِ نَظّارهزَنَد به گوشهٔ ابرو و در نقاب رود

شبِ شراب خرابم کُنَد به بیداریوگر به روز شکایت کنم به خواب رود

طریقِ عشق پرآشوب و فتنه است ای دلبیفتد آن که در این راه با شتاب رود

گدایی درِ جانان به سلطنت مفروشکسی ز سایهٔ این در به آفتاب رود؟

سوادِ نامهٔ مویِ سیاه چون طی شدبَیاض کم نَشَوَد گر صد انتخاب رود

حباب را چو فِتَد بادِ نخوت اندر سرکلاه داریَش اندر سرِ شراب رود

حجابِ راه تویی حافظ از میان برخیزخوشا کسی که در این راه بی‌حجاب رود

متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.

اگر با نیت آمده‌اید

با شتاب پیش نرو؛ راهت پرپیچ است. گاهی بزرگ‌ترین مانع خودت هستی؛ منیت را کنار بگذار تا راه باز شود.

تعبیر کامل فال با شاه‌بیت و شاهد این غزل

فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.

درباره این غزل

غزلی در ناسازگاری یار و پند آرامی در راه عشق. وقتی دست بر زلفش می‌زنم برآشفته می‌شود و اگر آشتی بخواهم با سرزنش می‌رود. بیت چهارم پندی روشن است: راه عشق پرآشوب است؛ کسی که با شتاب در این راه برود می‌افتد. بیت پنجم مشهور است: گدایی در جانان را به سلطنت مفروش؛ چه کسی از سایه این در به آفتاب می‌رود؟ بیت پایانی از ژرف‌ترین ابیات است: حافظ، خودت حجاب راهی؛ از میان برخیز.

شرح بیت‌ها

بیت ۱چو دست بر سرِ زلفش زنم به تاب رَوَد / ور آشتی طلبم با سرِ عِتاب رَوَد

وقتی دست بر سر زلفش می‌زنم برآشفته می‌شود و اگر آشتی بخواهم با سرزنش می‌رود.

بیت ۴طریقِ عشق پرآشوب و فتنه است ای دل / بیفتد آن که در این راه با شتاب رود

ای دل، راه عشق پرآشوب و فتنه است؛ کسی که در این راه با شتاب برود می‌افتد.

بیت ۵گدایی درِ جانان به سلطنت مفروش / کسی ز سایهٔ این در به آفتاب رود؟

گدایی در جانان را به سلطنت مفروش؛ کیست که از سایه این در به آفتاب برود؟

بیت ۶سوادِ نامهٔ مویِ سیاه چون طی شد / بَیاض کم نَشَوَد گر صد انتخاب رود

وقتی سیاهی نامه موی سیاه (جوانی) طی شد، سپیدی (پیری) کم نمی‌شود هرچند صد بار انتخاب کنی.

بیت ۸حجابِ راه تویی حافظ از میان برخیز / خوشا کسی که در این راه بی‌حجاب رود

حافظ، تو خود حجاب راهی، از میان برخیز؛ خوشا کسی که در این راه بی‌حجاب برود.

معنی واژه‌ها

تاب
پیچ و تاب؛ خشم
عتاب
سرزنش
نظاره
تماشاگر
سواد
سیاهی؛ متن
بیاض
سپیدی
حباب
حباب آب
نخوت
غرور