حافظ · غزل شماره ۲۲۳
هرگزم نقشِ تو از لوحِ دل و جان نَرَوَد
هرگزم نقشِ تو از لوحِ دل و جان نَرَوَدهرگز از یادِ من آن سروِ خرامان نَرَوَد
از دِماغِ مَنِ سرگشته خیالِ دَهَنَتبه جفایِ فلک و غُصهٔ دوران نرود
در ازل بست دلم با سرِ زلفت پیوندتا ابد سر نَکشَد، وز سرِ پیمان نرود
هر چه جز بارِ غمت بر دلِ مسکینِ من استبرود از دلِ من وز دلِ من آن نرود
آن چُنان مِهر توام در دل و جان جای گرفتکه اگر سر برود، از دل و از جان نرود
گر رَوَد از پِی خوبان دلِ من معذور استدرد دارد چه کُنَد کز پِی درمان نرود
هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگرداندل به خوبان ندهد وز پِی ایشان نرود
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
این محبت در دلت ریشه دارد و به آسانی بیرون نمیرود. اگر به آن باور داری، وفادار بمان؛ اگر آزارت میدهد، مراقب دلت باش.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
غزلی در وفاداری همیشگی با ردیف «نرود». هرگز نقش تو از لوح دل و جانم نمیرود و آن سرو خرامان از یادم نمیرود. بیت سوم پیوند ازلی عشق را بیان میکند: دلم در ازل با سر زلفت پیوند بست و تا ابد از پیمان سر نمیپیچد. بیت پنجم اوج وفاداری است: مهرت چنان در دل و جانم جای گرفته که اگر سر برود، از دل و جان نمیرود. بیت ششم منطق عاشق است: دردمند است، چرا دنبال درمان نرود؟
شرح بیتها
بیت ۱هرگزم نقشِ تو از لوحِ دل و جان نَرَوَد / هرگز از یادِ من آن سروِ خرامان نَرَوَد
هرگز نقش تو از لوح دل و جانم نمیرود؛ هرگز آن سرو خرامان از یادم نمیرود.
بیت ۳در ازل بست دلم با سرِ زلفت پیوند / تا ابد سر نَکشَد، وز سرِ پیمان نرود
دلم در ازل با سر زلفت پیوند بست؛ تا ابد سر نمیپیچد و از پیمان بیرون نمیرود.
بیت ۵آن چُنان مِهر توام در دل و جان جای گرفت / که اگر سر برود، از دل و از جان نرود
مهر تو چنان در دل و جانم جای گرفت که اگر سر برود، از دل و جان نمیرود.
بیت ۶گر رَوَد از پِی خوبان دلِ من معذور است / درد دارد چه کُنَد کز پِی درمان نرود
اگر دلم دنبال زیبارویان برود معذور است؛ درد دارد، چه کند اگر دنبال درمان نرود؟
بیت ۷هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان / دل به خوبان ندهد وز پِی ایشان نرود
هر کس میخواهد مانند حافظ سرگردان نشود، دل به زیبارویان ندهد و دنبالشان نرود.
معنی واژهها
- لوح
- صفحه
- سرو خرامان
- قامت یار
- دماغ
- مغز، ذهن
- پیوند
- پیمان
- سر کشیدن
- سرپیچی کردن
- معذور
- دارای عذر