حافظ · غزل شماره ۲۳۵
زهی خجسته زمانی که یار بازآید
زهی خجسته زمانی که یار بازآیدبه کامِ غمزدگان غمگُسار بازآید
به پیشِ خیلِ خیالش کشیدم اَبلقِ چشمبدان امید که آن شهسوار بازآید
اگر نه در خمِ چوگان او رَوَد سَرِ منز سر نگویم و سر خود چه کار بازآید
مقیم بر سرِ راهش نشستهام چون گردبدان هوس که بدین رهگذار بازآید
دلی که با سرِ زلفین او قراری دادگمان مَبَر که بدان دل قرار بازآید
چه جورها که کشیدند بلبلان از دیبه بویِ آن که دگر نوبهار بازآید
ز نقش بندِ قضا هست امید آن حافظکه همچو سرو به دستم نگار بازآید
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
زمستان سختی را پشت سر گذاشتهای؛ نوبهار بازمیگردد. کسی یا چیزی که منتظرش هستی، بازخواهد آمد.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
غزلی در انتظار بازگشت یار. آفرین بر آن زمان خجستهای که یار بازآید و غمگسار به کام غمزدگان بازگردد. بیت دوم تصویری زیبا دارد: اسب ابلق چشمم را پیشاپیش سپاه خیالش کشیدم، به امید آنکه آن شهسوار بازگردد. بیت چهارم انتظار را تصویر میکند: مانند گرد بر سر راهش نشستهام. بیت ششم تمثیل بلبل است: بلبلان از زمستان چه جورها کشیدند به امید آنکه نوبهار بازآید.
شرح بیتها
بیت ۱زهی خجسته زمانی که یار بازآید / به کامِ غمزدگان غمگُسار بازآید
آفرین بر زمان خجستهای که یار بازآید و غمگسار به کام غمزدگان بازگردد.
بیت ۲به پیشِ خیلِ خیالش کشیدم اَبلقِ چشم / بدان امید که آن شهسوار بازآید
اسب ابلق چشمم را پیشاپیش سپاه خیالش کشیدم، به امید آنکه آن شهسوار بازگردد.
بیت ۴مقیم بر سرِ راهش نشستهام چون گرد / بدان هوس که بدین رهگذار بازآید
مانند گرد بر سر راهش نشستهام، به هوس آنکه از این رهگذر بازآید.
بیت ۶چه جورها که کشیدند بلبلان از دی / به بویِ آن که دگر نوبهار بازآید
بلبلان از زمستان چه جورها کشیدند، به امید آنکه دوباره نوبهار بازآید.
بیت ۷ز نقش بندِ قضا هست امید آن حافظ / که همچو سرو به دستم نگار بازآید
حافظ، از نقشبند تقدیر امید هست که نگار مانند سرو به دستم بازآید.
معنی واژهها
- زهی
- آفرین
- غمگسار
- دلداریدهنده
- ابلق
- اسب دورنگ؛ کنایه از چشم سیاه و سفید
- خم چوگان
- سر خمیده چوب چوگان
- زلفین
- دو زلف
- دی
- زمستان
- نقشبند قضا
- تقدیر