حافظ · غزل شماره ۲۳۷
نفس برآمد و کام از تو بر نمیآید
نفس برآمد و کام از تو بر نمیآیدفغان که بختِ من از خواب در نمیآید
صبا به چشمِ من انداخت خاکی از کویشکه آبِ زندگیم در نظر نمیآید
قدِ بلندِ تو را تا به بَر نمیگیرمدرختِ کام و مرادم به بَر نمیآید
مگر به رویِ دلارایِ یارِ ما ور نیبه هیچ وجه دگر کار بر نمیآید
مقیمِ زلفِ تو شد دل که خوش سَوادی دیدوز آن غریبِ بلاکش خبر نمیآید
ز شَستِ صدق گشادم هزار تیرِ دعاولی چه سود یکی کارگر نمیآید
بسم حکایتِ دل هست با نسیمِ سحرولی به بختِ من امشب سحر نمیآید
در این خیال به سر شد زمانِ عمر و هنوزبلایِ زلفِ سیاهت به سر نمیآید
ز بس که شد دلِ حافظ رمیده از همه کسکنون ز حلقهٔ زلفت به در نمیآید
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
گاهی شب طولانی به نظر میرسد و دعاها بیپاسخ. ناامید نشو؛ سحر حتماً میآید، حتی اگر امشب دیر کند.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
غزلی در ناکامی و بخت خفته با ردیف «نمیآید». نفس به لب رسید و کامی از تو برنیامد؛ فریاد که بختم از خواب بیدار نمیشود. بیت ششم تلخ و مشهور است: با صداقت هزار تیر دعا رها کردم، اما چه سود که یکی کارگر نمیافتد (در مقابل غزل ۲۲۶ که به کارگر شدن یکی امید داشت). بیت هفتم تصویری زیبا دارد: با نسیم سحر حکایت دل بسیار دارم، اما به بخت من امشب سحر نمیآید.
شرح بیتها
بیت ۱نفس برآمد و کام از تو بر نمیآید / فغان که بختِ من از خواب در نمیآید
نفس به لب رسید و کامی از تو برنمیآید؛ فریاد که بختم از خواب بیدار نمیشود.
بیت ۲صبا به چشمِ من انداخت خاکی از کویش / که آبِ زندگیم در نظر نمیآید
صبا خاکی از کوی او در چشمم انداخت که آب زندگی دیگر به چشمم نمیآید.
بیت ۶ز شَستِ صدق گشادم هزار تیرِ دعا / ولی چه سود یکی کارگر نمیآید
از کمان صداقت هزار تیر دعا رها کردم، اما چه سود که یکی کارگر نمیافتد.
بیت ۷بسم حکایتِ دل هست با نسیمِ سحر / ولی به بختِ من امشب سحر نمیآید
با نسیم سحر حکایت دل بسیار دارم، اما به بخت من امشب سحر نمیآید.
بیت ۸در این خیال به سر شد زمانِ عمر و هنوز / بلایِ زلفِ سیاهت به سر نمیآید
در این خیال زمان عمر به پایان رسید و هنوز بلای زلف سیاهت به سر نمیآید.
معنی واژهها
- نفس برآمدن
- به لب رسیدن جان
- کام
- آرزو
- به بر گرفتن
- در آغوش گرفتن
- سواد
- سیاهی؛ آبادی
- شست
- کمان؛ انگشت
- کارگر
- اثربخش
- رمیده
- گریزان