پرش به محتوا
گلپسر

حافظ · غزل شماره ۲۵۳

ای خُرَّم از فروغِ رُخَت لاله زارِ عمر

ای خُرَّم از فروغِ رُخَت لاله زارِ عمربازآ که ریخت بی گُلِ رویت بهارِ عمر

از دیده گر سرشک چو باران چِکَد رواستکاندر غمت چو برق بِشُد روزگارِ عمر

این یک دو دَم که مهلتِ دیدار ممکن استدریاب کارِ ما که نه پیداست کارِ عمر

تا کی مِی صَبوح و شِکرخوابِ بامدادهشیار گَرد، هان که گذشت اختیارِ عمر

دی در گذار بود و نظر سویِ ما نکردبیچاره دل که هیچ ندید از گذارِ عمر

اندیشه از محیطِ فنا نیست هر که رابر نقطهٔ دهانِ تو باشد مدارِ عمر

در هر طرف ز خیلِ حوادث کمین‌گهیستزان رو عِنان‌گسسته دَوانَد سوارِ عمر

بی عمر زنده‌ام من و این بس عجب مدارروز فِراق را که نَهَد در شمارِ عمر

حافظ سخن بگوی که بر صفحهٔ جهاناین نقش مانَد از قَلَمَت یادگارِ عمر

متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.

اگر با نیت آمده‌اید

عمر به سرعت می‌گذرد؛ فرصت دیدار عزیزانت را امروز دریاب. کاری کن که از تو یادگاری نیک بماند.

تعبیر کامل فال با شاه‌بیت و شاهد این غزل

فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.

درباره این غزل

غزلی در گذر عمر و دعوت به غنیمت شمردن فرصت دیدار. ای که لاله‌زار عمر از فروغ رخت خرم است، بازآ که بهار عمر بی گل رویت فرو ریخت. بیت سوم پندی روشن است: این یکی دو دم که فرصت دیدار ممکن است، کار ما را دریاب، که پایان عمر پیدا نیست. بیت هفتم تصویری ژرف دارد: از هر سو کمینگاهی از حوادث هست، از این رو سوار عمر با عنان گسسته می‌تازد. بیت پایانی امید به جاودانگی شعر است.

شرح بیت‌ها

بیت ۱ای خُرَّم از فروغِ رُخَت لاله زارِ عمر / بازآ که ریخت بی گُلِ رویت بهارِ عمر

ای که لاله‌زار عمر از فروغ رخت خرم است، بازآ که بهار عمر بی گل رویت فرو ریخت.

بیت ۳این یک دو دَم که مهلتِ دیدار ممکن است / دریاب کارِ ما که نه پیداست کارِ عمر

این یکی دو دم که فرصت دیدار ممکن است، کار ما را دریاب، که پایان کار عمر پیدا نیست.

بیت ۴تا کی مِی صَبوح و شِکرخوابِ بامداد / هشیار گَرد، هان که گذشت اختیارِ عمر

تا کی می صبحگاهی و خواب شیرین بامداد؟ هوشیار شو، هان که اختیار عمر گذشت.

بیت ۷در هر طرف ز خیلِ حوادث کمین‌گهیست / زان رو عِنان‌گسسته دَوانَد سوارِ عمر

از هر سو کمینگاهی از سپاه حوادث هست؛ از این رو سوار عمر با عنان گسسته می‌تازد.

بیت ۹حافظ سخن بگوی که بر صفحهٔ جهان / این نقش مانَد از قَلَمَت یادگارِ عمر

حافظ، سخن بگو، که بر صفحه جهان این نقش از قلمت یادگار عمر می‌ماند.

معنی واژه‌ها

فروغ
روشنی
سرشک
اشک
دریاب
به داد برس
صبوح
باده صبحگاهی
محیط فنا
دریای نیستی
عنان‌گسسته
بی‌مهار
خیل حوادث
سپاه رخدادها