حافظ · غزل شماره ۲۶۲
حالِ خونین دلان که گوید باز؟
حالِ خونین دلان که گوید باز؟وز فلک خونِ خُم که جوید باز؟
شرمش از چشمِ مِی پرستان بادنرگسِ مست اگر بروید باز
جز فَلاطونِ خُم نشینِ شرابسِرِّ حکمت به ما که گوید باز؟
هر که چون لاله کاسه گَردان شدزین جفا رُخ به خون بشوید باز
نَگُشایَد دلم چو غنچه اگرساغری از لبش نبوید باز
بس که در پرده چنگ گفت سخنبِبُرَش موی تا نَمویَد باز
گِردِ بیتُ الحَرامِ خُم حافظگر نمیرد به سَر بپوید باز
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
حال دلت را کسی نمیپرسد؛ خودت از خودت بپرس. حکمت را گاهی از جاهای غیرمنتظره میتوان آموخت.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
غزلی کوتاه با ردیف «باز» در شکایت از روزگار. چه کسی باز حال خونیندلان را میگوید و خون خم (شراب) را از فلک میجوید؟ بیت سوم به داستانی مشهور در ادب فارسی اشاره دارد که افلاطون را خمنشین میداند؛ هرچند در منابع یونانی این داستان از دیوجانس است. حافظ حکمت را از «افلاطون خمنشین شراب» میجوید. بیت ششم طنزی لطیف دارد: چنگ اینقدر در پرده سخن گفت که مویش را ببر تا دیگر مویه نکند.
شرح بیتها
بیت ۱حالِ خونین دلان که گوید باز؟ / وز فلک خونِ خُم که جوید باز؟
چه کسی باز حال خونیندلان را میگوید و چه کسی خون خم را از فلک بازمیجوید؟
بیت ۳جز فَلاطونِ خُم نشینِ شراب / سِرِّ حکمت به ما که گوید باز؟
جز افلاطون خمنشین شراب، چه کسی باز راز حکمت را به ما میگوید؟
بیت ۵نَگُشایَد دلم چو غنچه اگر / ساغری از لبش نبوید باز
دلم مانند غنچه گشوده نمیشود، اگر ساغری از لب او را نبوید.
بیت ۶بس که در پرده چنگ گفت سخن / بِبُرَش موی تا نَمویَد باز
چنگ بس که در پرده سخن گفت، مویش (سیمش) را ببر تا دیگر مویه نکند.
معنی واژهها
- خونیندلان
- دلسوختگان
- خون خم
- شراب
- فلاطون
- افلاطون
- خمنشین
- کسی که در خمره زندگی میکند
- کاسهگردان
- ساقی
- مویه
- زاری
- بیتالحرام
- خانه کعبه