حافظ · غزل شماره ۲۹۹
اگر شراب خوری جُرعهای فشان بر خاک
اگر شراب خوری جُرعهای فشان بر خاکاز آن گناه که نَفعی رسد به غیر، چه باک؟
برو به هر چه تو داری بخور، دریغ مخورکه بیدریغ زَنَد روزگار تیغِ هَلاک
به خاکِ پایِ تو ای سروِ نازپرورِ منکه روزِ واقعه پا وا مَگیرم از سرِ خاک
چه دوزخی، چه بهشتی، چه آدمی، چه پَریبه مذهبِ همه کفرِ طریقت است اِمساک
مهندسِ فَلَکی، راهِ دِیرِ شش جهتیچنان بِبَست که رَه نیست زیرِ دیرِ مغاک
فریبِ دخترِ رَز طُرفِه میزند رَهِ عقلمباد تا به قیامت خراب طارَمِ تاک
به راهِ میکده، حافظ! خوش از جهان رفتیدعایِ اهلِ دلت باد، مونسِ دلِ پاک
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
از آنچه داری ببخش؛ بخل در هیچ آیینی پسندیده نیست. از داشتههایت لذت ببر و با دیگران تقسیم کن.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
غزلی در بخشندگی و بیاعتنایی به دنیا. اگر شراب میخوری جرعهای بر خاک بیفشان؛ از گناهی که به دیگری سودی برساند چه باک؟ این اشاره به رسم کهن ریختن جرعه برای خاک است. بیت دوم پندی مشهور است: هر چه داری بخور و دریغ مکن، که روزگار بیدریغ تیغ هلاک میزند. بیت چهارم نکتهای ژرف دارد: چه دوزخی چه بهشتی، چه آدمی چه پری، در مذهب همه، بخل (امساک) کفر طریقت است.
شرح بیتها
بیت ۱اگر شراب خوری جُرعهای فشان بر خاک / از آن گناه که نَفعی رسد به غیر، چه باک؟
اگر شراب میخوری جرعهای بر خاک بیفشان؛ از گناهی که سودی به دیگری برساند چه باک؟
بیت ۲برو به هر چه تو داری بخور، دریغ مخور / که بیدریغ زَنَد روزگار تیغِ هَلاک
برو هر چه داری بخور و دریغ مکن، که روزگار بیدریغ تیغ هلاک را میزند.
بیت ۴چه دوزخی، چه بهشتی، چه آدمی، چه پَری / به مذهبِ همه کفرِ طریقت است اِمساک
چه دوزخی چه بهشتی، چه آدمی چه پری، در مذهب همه بخل کفر طریقت است.
بیت ۵مهندسِ فَلَکی، راهِ دِیرِ شش جهتی / چنان بِبَست که رَه نیست زیرِ دیرِ مغاک
مهندس آسمان راه این دیر ششجهت را چنان بست که زیر این دیر گود راه گریزی نیست.
معنی واژهها
- جرعهافشانی
- ریختن جرعه بر خاک
- تیغ هلاک
- شمشیر مرگ
- امساک
- بخل
- دیر ششجهتی
- جهان
- مغاک
- گودال
- طارم تاک
- داربست انگور
- مونس
- همدم