حافظ · غزل شماره ۳۰۳
شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وِصال
شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وِصالبیا که بویِ تو را میرم ای نسیمِ شِمال
أَ حادیاً بجمالِ الحبیبِ قِفْ وَ انْزِلکه نیست صبرِ جمیلم ز اشتیاقِ جَمال
حکایتِ شبِ هجران فروگذاشته بِهْبه شکرِ آن که برافکند پرده روزِ وصال
بیا که پردهٔ گلریزِ هفت خانهٔ چشمکَشیدهایم به تَحریرِ کارگاهِ خیال
چو یار بر سرِ صلح است و عُذر میطلبدتوان گذشت ز جورِ رقیب در همه حال
به جز خیالِ دهانِ تو نیست در دلِ تنگکه کَس مباد چو من در پِیِ خیالِ محال
قَتیلِ عشقِ تو شد حافظِ غریب، ولیبه خاکِ ما گذری کن که خونِ مات حلال
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
وقتی کسی با تو سر آشتی دارد، گذشته را کنار بگذار. روز وصال رسیده؛ از شب هجران حرف نزن.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
غزلی ملمع در شوق وصال. مصراع نخست عربی است: بوی دوستی را بوییدم و برق وصال را دیدم؛ ای نسیم شمال بیا که برای بوی تو میمیرم. بیت دوم خطاب به ساربان است: به خاطر جمال حبیب بایست و فرود آی، که از اشتیاق جمال صبر جمیل ندارم. بیت سوم پندی لطیف است: حکایت شب هجران را کنار گذاشتن بهتر است، به شکرانه اینکه روز وصال پرده برافکند. بیت پنجم پند گذشت است: وقتی یار سر صلح دارد، از جور رقیب میتوان گذشت.
شرح بیتها
بیت ۱شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وِصال / بیا که بویِ تو را میرم ای نسیمِ شِمال
بوی دوستی را بوییدم و برق وصال را دیدم؛ ای نسیم شمال، بیا که برای بوی تو میمیرم.
بیت ۲أَ حادیاً بجمالِ الحبیبِ قِفْ وَ انْزِل / که نیست صبرِ جمیلم ز اشتیاقِ جَمال
ای ساربان، به خاطر جمال حبیب بایست و فرود آی، که از اشتیاق جمال صبر جمیل ندارم.
بیت ۳حکایتِ شبِ هجران فروگذاشته بِهْ / به شکرِ آن که برافکند پرده روزِ وصال
حکایت شب هجران را کنار گذاشتن بهتر است، به شکرانه اینکه روز وصال پرده برافکند.
بیت ۵چو یار بر سرِ صلح است و عُذر میطلبد / توان گذشت ز جورِ رقیب در همه حال
وقتی یار سر صلح دارد و عذر میخواهد، در هر حال میتوان از جور رقیب گذشت.
بیت ۷قَتیلِ عشقِ تو شد حافظِ غریب، ولی / به خاکِ ما گذری کن که خونِ مات حلال
حافظ غریب کشته عشق تو شد؛ اما به خاک ما گذری کن که خون ما بر تو حلال است.
معنی واژهها
- وداد
- دوستی
- حادی
- ساربان آوازخوان
- صبر جمیل
- صبر نیکو
- هفتخانه چشم
- لایههای چشم
- تحریر
- نگارگری
- قتیل
- کشته