حافظ · غزل شماره ۳۰۶
اگر به کویِ تو باشد مرا مَجالِ وصول
اگر به کویِ تو باشد مرا مَجالِ وصولرَسَد، به دولتِ وصلِ تو، کارِ من به اصول
قرار برده ز من آن دو نرگسِ رَعنافَراغ برده ز من آن دو جادویِ مَکحول
چو بر درِ تو منِ بینوایِ بی زر و زوربه هیچ باب ندارم رَهِ خروج و دُخول
کجا رَوَم چه کنم چاره از کجا جویم؟که گَشتهام ز غم و جورِ روزگار مَلول
منِ شکستهٔ بدحال زندگی یابمدر آن زمان که به تیغِ غَمَت شَوَم مَقتول
خرابتر ز دلِ من غمِ تو جای نیافتکه ساخت در دلِ تنگم قرارگاهِ نزول
دل از جواهرِ مِهرت چو صیقلی داردبُوَد ز زنگِ حوادث هر آینه مَصقول
چه جرم کردهام؟ ای جان و دل، به حضرتِ توکه طاعتِ منِ بیدل نمیشود مَقبول
به دَردِ عشق بساز و خموش کن حافظرموزِ عشق مَکُن فاش پیشِ اهلِ عقول
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
مهر و محبت دل را از غبار روزگار پاک نگه میدارد. رازهای دلت را با کسی که درکت نمیکند در میان نگذار.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
غزلی در ناتوانی عاشق و امید به وصل. اگر به کوی تو مجال رسیدن داشته باشم، با دولت وصلت کار من سامان مییابد. بیت چهارم پرسشی از سر درماندگی است: کجا بروم، چه کنم، چاره از کجا بجویم؟ بیت هفتم تصویری از آینه دارد: دلی که با گوهر مهر تو صیقل خورده، از زنگ حوادث پاک میماند. بیت پایانی پند رازداری است: با درد عشق بساز و رازهای عشق را پیش اهل عقل فاش مکن.
شرح بیتها
بیت ۱اگر به کویِ تو باشد مرا مَجالِ وصول / رَسَد، به دولتِ وصلِ تو، کارِ من به اصول
اگر مجال رسیدن به کوی تو را داشته باشم، به دولت وصلت کارم به سامان میرسد.
بیت ۴کجا رَوَم چه کنم چاره از کجا جویم؟ / که گَشتهام ز غم و جورِ روزگار مَلول
کجا بروم، چه کنم، چاره را از کجا بجویم؟ که از غم و جور روزگار ملول شدهام.
بیت ۶خرابتر ز دلِ من غمِ تو جای نیافت / که ساخت در دلِ تنگم قرارگاهِ نزول
غم تو جایی خرابتر از دل من نیافت، که در دل تنگم منزلگاه ساخت.
بیت ۷دل از جواهرِ مِهرت چو صیقلی دارد / بُوَد ز زنگِ حوادث هر آینه مَصقول
دلی که از گوهر مهر تو صیقل دارد، ناچار از زنگ حوادث پاک و روشن میماند.
بیت ۹به دَردِ عشق بساز و خموش کن حافظ / رموزِ عشق مَکُن فاش پیشِ اهلِ عقول
حافظ، با درد عشق بساز و خاموش باش؛ رازهای عشق را پیش اهل عقل فاش مکن.
معنی واژهها
- وصول
- رسیدن
- اصول
- سامان
- مکحول
- سرمهکشیده
- ملول
- دلتنگ
- نزول
- فرود آمدن
- مصقول
- صیقلخورده
- اهل عقول
- عقلگرایان