پرش به محتوا
گلپسر

حافظ · غزل شماره ۳۱۸

مرا می‌بینی و هر دَم زیادَت می‌کنی دَردَم

مرا می‌بینی و هر دَم زیادَت می‌کنی دَردَمتو را می‌بینم و میلم زیادَت می‌شود هر دَم

به سامانم نمی‌پرسی، نمی‌دانم چه سر داریبه درمانم نمی‌کوشی، نمی‌دانی مگر دردم؟

نه راه است این که بُگذاری مرا بر خاک و بُگریزیگُذاری آر و بازم پرس تا خاکِ رَهَت گردم

ندارم دستت از دامن، به جز در خاک و آن دَم هَمکه بر خاکم روان گَردی بگیرد دامنت گَردم

فرو رفت از غمِ عشقت دَمَم دَم می‌دهی تا کی؟دَمار از من برآوردی نمی‌گویی برآوردم

شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می‌جُستمرُخَت می‌دیدم و جامی هلالی باز می‌خوردم

کشیدم در بَرَت ناگاه و شد در تابْ گیسویتنهادم بر لبت لب را و جان و دل فِدا کردم

تو خوش می‌باش با حافظ، برو گو خصم جان می‌دهچو گرمی از تو می‌بینم، چه باک از خصمِ دَم سَردم

متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.

اگر با نیت آمده‌اید

اگر از کسی که دوستش داری گرمی ببینی، سردی دیگران اهمیتی ندارد. حال کسی را بپرس که منتظر پرسیدن توست.

تعبیر کامل فال با شاه‌بیت و شاهد این غزل

فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.

درباره این غزل

غزلی در گله از بی‌اعتنایی یار. مرا می‌بینی و هر دم دردم را بیشتر می‌کنی؛ تو را می‌بینم و هر دم میلم بیشتر می‌شود. بیت دوم پرسشی است: حالم را نمی‌پرسی، نمی‌دانم چه در سر داری؛ برای درمانم نمی‌کوشی، مگر دردم را نمی‌دانی؟ بیت چهارم وفاداری تا پس از مرگ است: دستم از دامنت کوتاه نمی‌شود جز در خاک، و آن‌گاه هم وقتی بر خاکم بگذری، گردم دامنت را می‌گیرد. بیت پایانی: چون از تو گرمی می‌بینم، از دشمن دم‌سرد چه باک؟

شرح بیت‌ها

بیت ۱مرا می‌بینی و هر دَم زیادَت می‌کنی دَردَم / تو را می‌بینم و میلم زیادَت می‌شود هر دَم

مرا می‌بینی و هر دم دردم را بیشتر می‌کنی؛ تو را می‌بینم و هر دم میلم بیشتر می‌شود.

بیت ۲به سامانم نمی‌پرسی، نمی‌دانم چه سر داری / به درمانم نمی‌کوشی، نمی‌دانی مگر دردم؟

حالم را نمی‌پرسی، نمی‌دانم چه در سر داری؛ برای درمانم نمی‌کوشی، مگر دردم را نمی‌دانی؟

بیت ۳نه راه است این که بُگذاری مرا بر خاک و بُگریزی / گُذاری آر و بازم پرس تا خاکِ رَهَت گردم

این راه نیست که مرا بر خاک بگذاری و بگریزی؛ گذری کن و حالم را بپرس تا خاک راهت شوم.

بیت ۴ندارم دستت از دامن، به جز در خاک و آن دَم هَم / که بر خاکم روان گَردی بگیرد دامنت گَردم

دستم از دامنت جدا نمی‌شود جز در خاک؛ و آن دم هم که بر خاکم بگذری، گردم دامنت را می‌گیرد.

بیت ۸تو خوش می‌باش با حافظ، برو گو خصم جان می‌ده / چو گرمی از تو می‌بینم، چه باک از خصمِ دَم سَردم

تو با حافظ خوش باش و بگذار دشمن جان بدهد؛ چون از تو گرمی می‌بینم، از دشمن دم‌سرد چه باک؟

معنی واژه‌ها

زیادت
افزونی
سامان
حال
سر داشتن
قصد داشتن
دمار برآوردن
نابود کردن
جام هلالی
جام ماه‌نو‌شکل
دم‌سرد
بدخواه