پرش به محتوا
گلپسر

حافظ · غزل شماره ۳۳۵

در خراباتِ مُغان گر گذر افتد بازم

در خراباتِ مُغان گر گذر افتد بازمحاصلِ خرقه و سجاده، روان دربازم

حلقهٔ توبه گر امروز چو زُهّاد زنمخازنِ میکده فردا نَکُنَد در، بازم

ور چو پروانه دهد دست، فَراغِ بالیجز بدان عارضِ شمعی نَبُوَد پروازم

صحبتِ حور نخواهم که بُوَد عینِ قُصوربا خیالِ تو اگر با دِگری پردازم

سِرِّ سودایِ تو در سینه بماندی پنهانچشمِ تَر دامن اگر فاش نکردی رازم

مرغْ سان از قفسِ خاک هوایی گشتمبه هوایی که مگر صید کُنَد شهبازم

همچو چنگ ار به کناری ندهی کامِ دلماز لبِ خویش چو نِی یک نفسی بِنْوازم

ماجرایِ دلِ خون گشته نگویم با کسزان که جز تیغِ غمت نیست کسی دَمسازم

گر به هر موی، سری بر تنِ حافظ باشدهمچو زلفت همه را در قدمت اندازم

متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.

اگر با نیت آمده‌اید

اگر فرصت بازگشت به جایی که دلت می‌خواهد پیش آمد، درنگ نکن. تمام توجهت را به آنچه واقعاً دوست داری بده.

تعبیر کامل فال با شاه‌بیت و شاهد این غزل

فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.

درباره این غزل

غزلی در آرزوی بازگشت به خرابات. اگر دوباره گذرم به خرابات مغان بیفتد، حاصل خرقه و سجاده را بی‌درنگ می‌بازم. بیت دوم طنزی لطیف دارد: اگر امروز مانند زاهدان حلقه توبه بزنم، فردا خازن میکده در را برایم باز نمی‌کند. بیت چهارم نکته‌ای عرفانی است: همنشینی با حور را نمی‌خواهم، که عین کوتاهی است اگر با خیال تو به دیگری بپردازم. بیت ششم تصویر روح است: مانند مرغ از قفس خاک هوایی شدم.

شرح بیت‌ها

بیت ۱در خراباتِ مُغان گر گذر افتد بازم / حاصلِ خرقه و سجاده، روان دربازم

اگر دوباره گذرم به خرابات مغان بیفتد، حاصل خرقه و سجاده را بی‌درنگ می‌بازم.

بیت ۲حلقهٔ توبه گر امروز چو زُهّاد زنم / خازنِ میکده فردا نَکُنَد در، بازم

اگر امروز مانند زاهدان حلقه توبه بزنم، فردا خازن میکده در را برایم باز نمی‌کند.

بیت ۴صحبتِ حور نخواهم که بُوَد عینِ قُصور / با خیالِ تو اگر با دِگری پردازم

همنشینی با حور را نمی‌خواهم، که عین کوتاهی است اگر با خیال تو به دیگری بپردازم.

بیت ۶مرغْ سان از قفسِ خاک هوایی گشتم / به هوایی که مگر صید کُنَد شهبازم

مانند مرغ از قفس خاک هوایی شدم، به هوای آن‌که شاید شهبازی صیدم کند.

بیت ۹گر به هر موی، سری بر تنِ حافظ باشد / همچو زلفت همه را در قدمت اندازم

اگر بر تن حافظ به هر مویی سری باشد، همه را مانند زلفت در قدمت می‌اندازم.

معنی واژه‌ها

خرابات مغان
میکده
روان
بی‌درنگ
زهاد
زاهدان
خازن
نگهبان خزانه
قصور
کوتاهی؛ و نیز قصرها
قفس خاک
تن
شهباز
باز شکاری بزرگ