حافظ · غزل شماره ۳۳۷
چرا نه در پِیِ عزمِ دیارِ خود باشم
چرا نه در پِیِ عزمِ دیارِ خود باشمچرا نه خاکِ سرِ کویِ یارِ خود باشم
غمِ غریبی و غربت چو بر نمیتابمبه شهرِ خود رَوَم و شهریارِ خود باشم
ز مَحرمان سراپردهٔ وصال شَوَمز بندگانِ خداوندگارِ خود باشم
چو کار عمر نه پیداست باری آن اولیکه روزِ واقعه پیشِ نگارِ خود باشم
ز دستِ بختِ گرانخواب و کارِ بیسامانگَرَم بُوَد گِلِهای، رازدارِ خود باشم
همیشه پیشهٔ من عاشقی و رندی بوددگر بکوشم و مشغولِ کارِ خود باشم
بُوَد که لطفِ ازل رهنمون شود حافظوگرنه تا به ابد شرمسارِ خود باشم
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
اگر در غربتی و دلتنگ خانهای، شاید وقت بازگشت است. در جایی که به آن تعلق داری، آزادتر و آسودهتری.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
غزلی در دلتنگی غربت و تصمیم به بازگشت. چرا در پی بازگشت به دیار خود نباشم و خاک سر کوی یار خود نباشم؟ بیت دوم از ابیات پرکاربرد است: چون غم غریبی و غربت را تاب نمیآورم، به شهر خود میروم و شهریار خود میشوم. بیت چهارم نکتهای ژرف دارد: چون کار عمر پیدا نیست، بهتر آن است که روز واقعه (مرگ) نزد نگار خود باشم. بیت پنجم پند رازداری است: اگر از بخت گلهای دارم، رازدار خود باشم.
شرح بیتها
بیت ۱چرا نه در پِیِ عزمِ دیارِ خود باشم / چرا نه خاکِ سرِ کویِ یارِ خود باشم
چرا در پی عزم دیار خود نباشم؟ چرا خاک سر کوی یار خود نباشم؟
بیت ۲غمِ غریبی و غربت چو بر نمیتابم / به شهرِ خود رَوَم و شهریارِ خود باشم
چون غم غریبی و غربت را تاب نمیآورم، به شهر خود میروم و شهریار خود میشوم.
بیت ۴چو کار عمر نه پیداست باری آن اولی / که روزِ واقعه پیشِ نگارِ خود باشم
چون پایان عمر پیدا نیست، بهتر آن است که روز واقعه نزد نگار خود باشم.
بیت ۵ز دستِ بختِ گرانخواب و کارِ بیسامان / گَرَم بُوَد گِلِهای، رازدارِ خود باشم
اگر از دست بخت خوابآلود و کار بیسامان گلهای دارم، رازدار خود باشم.
بیت ۷بُوَد که لطفِ ازل رهنمون شود حافظ / وگرنه تا به ابد شرمسارِ خود باشم
حافظ، شاید لطف ازل راهنما شود، وگرنه تا ابد از خود شرمسار خواهم بود.
معنی واژهها
- عزم
- قصد
- دیار
- سرزمین
- برنتافتن
- تحمل نکردن
- شهریار
- پادشاه
- اولی
- بهتر
- روز واقعه
- روز مرگ
- گرانخواب
- سنگینخواب