حافظ · غزل شماره ۳۴۱
گر من از سرزنشِ مدَّعیان اندیشم
گر من از سرزنشِ مدَّعیان اندیشمشیوهٔ مستی و رندی نَرَوَد از پیشم
زهدِ رندانِ نوآموخته راهی به دِهیستمن که بدنامِ جهانم چه صلاح اندیشم؟
شاهِ شوریدهسران خوان، منِ بیسامان رازان که در کمخِرَدی از همه عالم بیشم
بر جَبین نقش کُن از خونِ دلِ من خالیتا بدانند که قربانِ تو کافِرکیشم
اعتقادی بِنُما و بِگُذَر بهرِ خداتا در این خرقه ندانی که چه نادَرویشم
شعر خونبارِ من ای باد، بِدان یار رسانکه ز مژگانِ سیَه، بر رگِ جان زد نیشم
من اگر باده خورم ور نه چه کارم با کس؟حافظِ رازِ خود و عارفِ وقتِ خویشم
متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.
اگر با نیت آمدهاید
اگر همیشه نگران حرف مردم باشی، به راه خودت نمیرسی. رازدار خودت باش و قدر لحظهات را بدان.
تعبیر کامل فال با شاهبیت و شاهد این غزل
فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.
درباره این غزل
غزلی در بیاعتنایی به سرزنش مدعیان. اگر از سرزنش مدعیان بیندیشم، شیوه مستی و رندی پیش نمیرود. بیت دوم نکتهای طنزآمیز دارد: زهد رندان تازهکار راهی به دهی (به جایی) دارد؛ من که بدنام جهانم چه صلاحی بیندیشم؟ بیت پنجم فروتنی است: از خدا بخواه و بگذر، تا ندانی در این خرقه چه نادرویشی هستم. بیت پایانی استقلال حافظ است: اگر باده بخورم یا نخورم، با کسی چه کار دارم؟ حافظ راز خود و عارف وقت خویشم.
شرح بیتها
بیت ۱گر من از سرزنشِ مدَّعیان اندیشم / شیوهٔ مستی و رندی نَرَوَد از پیشم
اگر از سرزنش مدعیان بیندیشم، شیوه مستی و رندی از پیشم نمیرود.
بیت ۲زهدِ رندانِ نوآموخته راهی به دِهیست / من که بدنامِ جهانم چه صلاح اندیشم؟
زهد رندان نوآموخته راهی به جایی دارد؛ من که بدنام جهانم چه صلاحی بیندیشم؟
بیت ۳شاهِ شوریدهسران خوان، منِ بیسامان را / زان که در کمخِرَدی از همه عالم بیشم
مرا بیسامان، شاه شوریدهسران بخوان، زیرا در کمخردی از همه عالم بیشترم.
بیت ۵اعتقادی بِنُما و بِگُذَر بهرِ خدا / تا در این خرقه ندانی که چه نادَرویشم
اعتقادی نشان بده و به خاطر خدا بگذر، تا ندانی که در این خرقه چه نادرویشی هستم.
بیت ۷من اگر باده خورم ور نه چه کارم با کس؟ / حافظِ رازِ خود و عارفِ وقتِ خویشم
اگر باده بخورم یا نخورم، با کسی چه کار دارم؟ حافظ راز خود و عارف وقت خویشم.
معنی واژهها
- مدعیان
- ادعاکنندگان، بدگویان
- راهی به دهی
- راهی به جایی
- شوریدهسر
- دیوانه
- جبین
- پیشانی
- کافرکیش
- بیرحم
- نادرویش
- غیردرویش
- عارف وقت
- آگاه به حال خود