پرش به محتوا
گلپسر

حافظ · غزل شماره ۳۵۵

حالیا مصلحتِ وقت در آن می‌بینم

حالیا مصلحتِ وقت در آن می‌بینمکه کشم رَخت به میخانه و خوش بنشینم

جامِ مِی گیرم و از اهلِ ریا دور شَوَمیعنی از اهلِ جهان پاکدلی بُگزینم

جز صُراحی و کتابم نَبُوَد یار و ندیمتا حریفانِ دَغا را به جهان کم بینم

سر به آزادگی از خَلق برآرم چون سَروگر دهد دست که دامن ز جهان دَرچینم

بس که در خرقهٔ آلوده زدم لافِ صَلاحشرمسار از رخِ ساقی و مِیِ رنگینم

سینهٔ تَنگِ من و بارِ غمِ او، هیهاتمردِ این بارِ گران نیست دلِ مسکینم

من اگر رندِ خراباتم و گر زاهدِ شهراین مَتاعم که همی‌بینی و کمتر زینم

بندهٔ آصفِ عهدم دلم از راه مَبَرکه اگر دَم زَنَم از چرخ بخواهد کینم

بر دلم گرد ستم‌هاست خدایا مپسندکه مکدر شود آیینه مهرآیینم

متن بر پایه تصحیح قاسم غنی و محمد قزوینی، به نقل از گنجور.

اگر با نیت آمده‌اید

گاهی بهترین کار کناره گرفتن از جمع‌های ناصادق و خلوت با کتاب و آرامش است. خودت را همان‌طور که هستی نشان بده.

تعبیر کامل فال با شاه‌بیت و شاهد این غزل

فال حافظ رسمی فرهنگی و سرگرمی است، نه پیشگویی.

درباره این غزل

از مشهورترین غزل‌های حافظ در گوشه‌گیری و دوری از ریا. اکنون مصلحت وقت را در آن می‌بینم که رخت به میخانه بکشم و خوش بنشینم. بیت دوم مشهور است: جام می می‌گیرم و از اهل ریا دور می‌شوم؛ یعنی از اهل جهان پاکدلی برمی‌گزینم. بیت سوم از زیباترین ابیات درباره تنهایی است: جز صراحی و کتاب یار و همنشینی ندارم تا همنشینان فریبکار را کمتر ببینم. بیت هفتم فروتنی است: رند خراباتم یا زاهد شهر، همین کالایم که می‌بینی و کمتر از این.

شرح بیت‌ها

بیت ۱حالیا مصلحتِ وقت در آن می‌بینم / که کشم رَخت به میخانه و خوش بنشینم

اکنون مصلحت وقت را در آن می‌بینم که رخت به میخانه بکشم و خوش بنشینم.

بیت ۲جامِ مِی گیرم و از اهلِ ریا دور شَوَم / یعنی از اهلِ جهان پاکدلی بُگزینم

جام می می‌گیرم و از اهل ریا دور می‌شوم؛ یعنی از اهل جهان پاکدلی برمی‌گزینم.

بیت ۳جز صُراحی و کتابم نَبُوَد یار و ندیم / تا حریفانِ دَغا را به جهان کم بینم

جز صراحی و کتاب یار و همنشینی ندارم، تا همنشینان فریبکار را در جهان کمتر ببینم.

بیت ۴سر به آزادگی از خَلق برآرم چون سَرو / گر دهد دست که دامن ز جهان دَرچینم

اگر دست دهد که دامن از جهان برچینم، مانند سرو با آزادگی از میان خلق سر برمی‌آورم.

بیت ۷من اگر رندِ خراباتم و گر زاهدِ شهر / این مَتاعم که همی‌بینی و کمتر زینم

اگر رند خراباتم یا زاهد شهر، همین کالایم که می‌بینی، و کمتر از این.

معنی واژه‌ها

حالیا
اکنون
مصلحت وقت
آنچه اکنون صلاح است
صراحی
تنگ شراب
ندیم
همنشین
حریفان دغا
همنشینان فریبکار
متاع
کالا
آصف عهد
وزیر زمانه
مکدر
تیره